جز من كمر به عهد امانت نبست كس * گر خوانيَم ظلوم ، و گر خوانيم جهول [ 1 ]
نكتهء سوّم :
اين مطلب از سابق الايّام براى بندهء حقير مشكل آمده بود كه چرا برخى از فقيهان ما دربارهء مُجَسِّمه و مُعَطِّله و مُنَزِّهه و مُجَبِّره و مُفَوِّضه حكم به تكفير نمىكنند و گفتار آنان را با قبول اصل توحيد موجب كفر و نجاستشان نمىشمرند ؛ و ليكن راجع به قائلين به وحدت وجود فوراً چماق تكفير را بر سر مىكوبند ، و در تسرُّع اين امر از هيچ دريغ ندارند ؟
فقيه نمايان ، به نجاسات « وحدت وجودى » را افزودهاند تا خود را از مسؤوليّت برهانند
به چه علّت ايشان به انواع و اقسام نَجَس العَين از بول و غائط و غيرهما ، يكى را به نام « وحدت وجودى » افزودهاند ؟ افزوده شدن اين شىء نَجَس العين به نجاسات از چه و از كدام زمان شروع شد ؟
بالأخره پس از مطالعات و مشاهدات ، بعد اللَتَيا و اللَتى مطلب به اين نكته منتهى گشت كه به واسطهء دقّت و رقّت و عظمت فهم و ادراك اين نوع از توحيد كه توحيد مُخلَصين و مقرَّبين بارگاه حضرت حقّ جلّ شأنه مىباشد از طرفى ، و از طرف ديگر به واسطهء صعوبت و مشاقّى كه در اين راه و در سبيل حصول اين مرام براى سالك سبيل إلى الله پيش مىآيد و طبعاً با مزاج مُتَتَرِّفين سازش ندارد ؛ قشريّون و ظاهريّون كه از جهتى سطح فكرىشان ، و از جهتى سطح علميشان كوتاه و ضعيف است ، براى زير بار نرفتن اين مسأله و عدم تقليد و تبعيّت از مرد وارستهء راه پيموده ، خود را راحت كرده و با نداى كفر و خروج از اسلام ، زير بناى اين بنيان را خراب و تيشه بر بن اين ريشه زده و با اتّهام به نجاست كه اثر زندقه و الحاد است آنان را زنديق و ملحد دانستهاند .
آرى ! معروف است و تجربه هم تأييد مىكند كه تكفير و تفسيق چماق بىخردان است .
هامش
[ 1 ] - كتاب « عدل الهى » طبع اوّل ، ص 260 ؛ و گويد : گويا مرحوم آقا محمّد رضا قمشهاى باشد .