ما حتّى در آخرين ملّتى كه آمده است ( ملّت مسيح و مذهب نصارى ) نشنيدهايم كه مردم را به وحدت خداوند بخوانند . بنابراين ، دعوت محمّد جز بافتگى و دروغ اندازى از نزد خودش چيز ديگرى نمىتواند بوده باشد .
آيا وحى و قرآن ، از ميان ما جميع مردمان فقط به سوى وى نازل گشت ؟ ! بلكه اين مردم كافر از نزول قرآن كه ذكر من است در ريب و شكّ و ترديد به سر مىبرند ؛ بلكه هنوز طعم عذاب مرا نچشيدهاند . ( تا بدانند كه نتائج قول به كثرت خدايان و تعدّد وجود و موجود و آلهه چه بلاى خانمانسوزى بر سرشان آورده است ؟ ! ) »
اين آيات و امثال اينها كه در قرآن مجيد بسيار است ، همه دلالت دارد كه اشكال مشركين و كافرين بر پيامبر و بر اسلام و قرآن ، مسألهء توحيد بوده است و بس .
آيا اشكال درس خواندهها و عالمانى كه به وحدت وجودىها مىتازند و آنان را مورد اتّهام و سرزنش و مؤاخذه قرار مىدهند ، به مثابه بلكه به عين اشكال مشركان و كافران به موحّدان نمىباشد ؟ ! آن به صورت اشكال بر توحيد وجود و اين به صورت اشكال بر وحدت وجود .
آن با رَمى به زندقه و خروج از دين ؛ اين هم با رمى به زندقه و خروج از دين .
آن به عنوان انحراف مردم از آئين ؛ و اين هم به عنوان از دست رفتن عقيدهء عاميانهء عامّهء مردم .
البتّه اسرار پيوسته بايد حفظ شود ، و مطالب عاليهء راقيهء عرفانيّه را به هر كس نتوان گفت ، و تكلّم با مردم در حدّ عقول و استعدادشان هميشه مطلوب بلكه مأمورٌ به و فرض است ؛ امّا گفتار ما با خواصّ است نه با عوامّ ، با علماء است نه با جُهلاء ، با اهل فهم و درايت و ادب و مطالعه است نه با مرد عامّى عارى از همه گونهء اين مسائل .
ما مىگوئيم : اگر بنا بشود يك هزار و چهار صد سال از شريعت توحيد محمّدى بگذرد و باز هم عقيدهء ما فقط توحيد لسانى باشد ، و از اسرار و مراتب عاليهء توحيد فكرى و عقلى و قلبى سر درنياوريم ، و به همان يقين
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 642
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٦٤٢