گفتهاند : الوَجهُ واحِدٌ وَ المَرايا مُتَعَدِّدَة . « صورت و سيما يكى است و آئينههائى كه اين صورت و سيما در آن منعكس مىشود متعدّد است . »
وَ مَا الوَجهُ إلّا واحِدٌ غَيرُ أنَّهُ * إذا أنتَ عَدَّدتَ المَرايا تَعَدَّدا
« صورت و شكل و شمائل انسان يكى مىباشد ، امّا اگر تو آئينههاى عديدهاى در مقابل اين صورت بگيرى ، شكل و شمائل هم متعدّد خواهد شد . »
و همچنين حقيقت عدد چيزى نيست مگر تكرار واحد تا جائى كه براى آن نهايتى نيست .
وجود اندر كمال خويش سارى است * تعيّنها امور اعتبارى است
امور اعتبارى نيست موجود * عدد بسيار و يك چيز است معدود
چه واحد گشته در اعداد سارى
و از اين قبيل امثله است تمثيل به شعلهء جَوّاله ( آتش در آتشگردان ) كه از سرعت حركت خود ترسيم دائرهء آتشين مىنمايد و در حقيقت چيزى نيست مگر همان يك شعلهء كوچك .
همه از وَهم تو اين صورتِ غير * چه نقطه دائره است از سرعت سير
بنابراين ، وجود واحد است و موجود واحد است . و از براى آن موجود واحد ظهورات و تطوُّراتى مىباشد كه چنان مىنمايد كه كثرات هستند ، در حالى كه چيزى موجود نيست مگر ذات و مظاهر اسماء و صفات ، و شؤون جمال و جلال ، و قهر و لطف .
بسيارى از عارفان بالله پردهء اختفاء را از اين اسرار برگشودهاند ، حتّى اينكه محيى الدّين عربى [ 1 ] از تمامى اين مطالب فقط به تغيير يك كلمه در بيت
هامش
1 - أبوعبدالله محمّد بنعلىّ حاتمى طائى أندلسى مكّى شامى ، صاحب كتاب « فتوحات مكّيّه » كه ميان عرفاء به شيخ اكبر معروف است ، و وفاتش در سنهء 638 ه است . ( تعليقه )