روحى است بىنشان و ما غرقه در نشانش * جانى است بىمكان و سر تا قدم مكانش
خواهى كه بيابى يك لحظهاى مجويش * خواهى كه تا بدانى يك لحظهاى مدانش
خَفىٌّ لإفراطِ الظُّهورِ تَعَرَّضَت * لإدراكِهِ أبصارُ قَومٍ أخافِشِ
وَ حَظُّ العُيونِ الزُّرقِ مِن نورِ وَجهِهِ * لِشِدَّتِهِ حَظُّ العُيونِ العَوامِش [ 1 ]
هامش
1 - « خداوند پنهان است به واسطهء شدّت ظهور او . براى ديدار و ادراك او چشمهاى جماعتى كه ضعيف البصر بودند متعرّض گشتند . و بهره و نصيب چشمان كافران زاغ چشم از شدّت نور سيماى او ، به قدر بهره و نصيب چشمان ضعيف و رَمَد آلودهاى است كه در اكثر اوقات آب از آن جارى است . »