تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
آيت ربّانى و حكيم متألّه صمدانى و عارف محقّق و فقيه مدقّق : ملّا محمّد محسن فيض كاشانى قدس اللهُ تُربتَه فرموده است : « كَلِمَة بِها يَتَبَيَّنُ مَعنَى الوُجودِ وَ أنَّهُ عَينُ الحَقِّ سُبحانَهُ . « گفتارى كه با آن روشن مىگردد معنى وجود و اين كه وجود عين حقّ سبحانه مىباشد . » شكّ نيست كه هر چه غير هستى است ، در هست شدن و هست بودن محتاج است به هستى . و هستى به خود هست ، نه هستى ديگر . و هرچه محتاج است ، نه حقّ است .

حقّ سُبحانه و تعالى ، عين وجود و حقيقت هستى است

پس حقّ عين هستى باشد كه به خود هست است و همهء چيزها به او هستند . چون نور كه به نفس خود روشن است نه به روشنائى ديگر ؛ و روشنائى همهء چيزها بدوست . پس همهء چيزها به حقّ محتاجند و حقّ از همه چيز غنى ؛ وَ اللَّهُ الْغَنِىُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراء . [ 1 ]
گويم سخن نغز كه مغز سخن است * هستى است كه هم هستى و هم هست كُن است
و از اينجا ظاهر مىشود سرّ معيّت حقّ با اشياء ؛ چه هيچ چيز بىهستى نمىتواند بود . و از اينجا نيز ظاهر مىشود كه هستى ، واجب الوجود است و قائم به ذات خود و متعيّن به ذات خود ؛ چه اگر ممكن بودى ، يا قائم به غير ، يا متعيّن به غير ؛ محتاج بودى به غير . و غير هستى كائناً ما كان محتاج است به هستى . پس تقدّم شىء بر نفس لازم آمدى . پس هرچه جز هستى است قائم است به هستى ، و هستى قائم نيست به هيچ چيز . پس هستى كه عين حقّ است دليل است بر حقّ كما قال أميرالمؤمنين : دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ . [ 2 ]
هامش
2 - فقره‌اى است از دعاى صباح . يعنى « ( اى كسى كه ) راهنما و دليل خودش ، خودش بوده است ! » [ 1 ] - قسمتى از آيهء آخر ، از سورهء 47 : محمّد .