تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
مىفهمد . و اما آنچه كه نياز به ادراك عالى و بينش راقى و بحث و تحقيق بسيار دارد فهم صحيح حقيقت وجود و كيفيت صرافت آن و بساطت آن است كه نه تنها جناب آلبرت انيشتين ، كه بسيارى از علماء ما متأسفانه از توفيق وصول به اين حقائق محروم و بىنصيب مانده‌اند . و با ايراد سخنانى عارى از اتقان و متانت موجب وهن و تنزّل شؤون علم و معرفت مىگردند . در مسأله وحدت وجود ، سخن اينست كه وجود حضرت حقّ كه وجودى است اطلاقى و بالصّرافه و بسيط كه هيچ نوع تقيّد و محدوديّت ، چه صورى و چه مادّى را برنمىتابد ، يك همچنين وجودى با بساطت و صرافت خويش همه آثار و مظاهر و تنزّلات خود را درون خويش جاى داده است و هيچ اثر و ظهورى خارج از حيطهء تصرّف و سريان او نمىباشد . در اين فرض نه تنها اين وجود صرف و بسيط تمامى حقائق مجرّده را دربرمىگيرد بلكه حقائق و تعيّنات مادّى را نيز در هويّت مجرّده خويش محفوظ و مستور مىسازد ، زيرا شكى نيست كه همين واقعيّت خارجى مادّى كه به قول جناب انيشتين از نظر فيزيكى با واقعيّت خارجى ديگر متمايز است ، خود معلول همان واقعيّت و حقيقت مجرّده علّت خويش است و آن علّت به واسطه تجرّد خود ، بر او مستولى مىباشد و قوام او را از وجود مجرّد خويش مهيّا مىسازد و به آن دوام و استمرار مىبخشد . اگر جناب انيشتين قدرى نسبت به مبانى متافيزيك اطّلاع داشتند متوجّه مىشدند كه همين قانونى را كه براى اشياء مادّى ذكر كردند در صورت بطلان مسأله وحدت وجود ، براى حقائق مجرّده و تشخّصات خارجيه عوالم ارواح و نفوس نيز صادق است ، و اختصاص به موجودات مادّى و فيزيكى ندارد . زيرا در مسأله تشخّص وجود ، فرقى بين وجود مادّى و وجود مجرّد به انواع و اقسام تجرّد نيست و هر وجودى در حيّز تشخّص خود متمايز از وجود ديگرى خواهد بود . بنابراين اگر مسأله وحدت وجود باطل و لغو و عبث باشد در امتياز و