گفت : بنگريد بزرگ آنها اين عمل را انجام داد ، از آنها بپرسيد چرا اين كار را كردهاند اگر بتوانند سخن بگويند . پس به خود مراجعه كردند و در ضمير خود به خويش خطاب كردند و گفتند : شما از ستمكاران مىباشيد . آن گاه سرهايشان را به زير انداختند و خطاب به ابراهيم گفتند : تو مىدانى كه اين بتها سخن نمىگويند . ابراهيم آن گاه فرمود : آيا به غير از خدا بتها را عبادت مىكنيد ، اشيائى كه هيچ نفع و صلاحى و يا ضرر و فسادى را براى شما نمىآورند ، افّ بر شما باد و بر آنچه جز خدا مىپرستيد آيا ادراك و فهم نمىكنيد ؟ »
در اين آيات ، اين نوع سخن گفتن كه شيوهاى است لطيف در اعتراف مخاطب به غرض و هدف گوينده ، كاملًا واضح است كه مقصود گوينده در انداختن مخاطب به ضلالت و گمراهى و خلاف واقع نيست و مخاطب نيز خود اين غرض و مقصود را به خوبى ادراك مىكند . به خلاف فرد دروغگو كه هدف و مقصودش القاء خلاف واقع و وارونه نمودن حقيقت است براى او با اين كلام .
شرط دوّم در دروغ مصلحت آميز
و امّا شرط دوّم در دروغ مصلحتآميز اين است كه متكلّم چاره و راه ديگرى براى اعمال غرض و مقصد خود به جز اين راه نداشته باشد . مثلًا اگر جان فردى در معرض خطر باشد و به واسطه عملى كه آن شخص انجام داده است حكم به اعدام او نموده باشند ، اگر انسان بتواند از مسيرى حكم اعدام او را لغو و باطل كند ديگر نمىتواند شهادت دهد كه آن شخص اين عمل را انجام نداده است ، گرچه با شهادتى چنين رفع اتّهام از او شده و حكم لغو خواهد شد . زيرا فساد و قبح خلاف جلوه دادن واقع در صورتى متحوّل و متبدّل به صلاح و حسن خواهد شد كه در همان ظرف و موقعيّت ، مسير صحيح در تحصيل غرض و مقصود ارزشمند متكلّم وجود نداشته باشد ، و در اين صورت است كه القاء خلاف در متكلّم و وارونه جلوه دادن واقع اثر سوئى به جاى نخواهد گذاشت . و در اين مورد مثالى را كه از قرآن كريم ذكر مىكنيم داستان حضرت يوسف