از همه محرومتر خفّاش بود * كو عدوى آفتاب فاش بود [ 1 ]
القصّه در اثباتِ علوم و معارف اولياى الهى ، حتّى اگر ما در ريشه و اصل آن ، يعنى در كيفيّت حصولى بودن يا حضورى بودنِ اطّلاع و آگاهى آنها به نحو اشراف بر عالم ثبات و بقاء و يا نفس حضور وجودى آنها در مراتب علّيّت اسماء و صفات كلّيّه ، شكّ و ترديد بنمائيم . ولى در اين كه آن قدر از قضايا و حكايات از اولياى الهى در امور غيبيّه به ظهور رسيده است كه جاى هيچ گونه شك و ترديدى را نسبت به خود اطّلاع بر امور غيبى باقى نمىگذارد ، مطلبى است كه از جمله قضاياى بديهيّه به حساب مىآيد و احتياج به استدلال و تعليل ندارد .
در توضيح قاعده مسبوقيّت حادثه به مادّه و مدّت
و امّا مطلبى كه باعث شبهه براى صاحب مقاله شده است و او را در تصلّب بر اعتقاد باطل مبنى بر ارتقاء وحى و رشد و پيشرفت آن در طول تاريخ زندگانى رسول خدا درانداخته است داستان مسبوقيّت حادثه به مادّه و مدّت است ، و طبيعى است با اندراج مسأله وحى در اين قاعده و قانون زمينهاى مناسب و بسترى هموار جهت اثبات رشد كيفى وحى و يا بروز خطا و اشتباه در نزول وحى و سپس اصلاح آن پس از گذشت زمان ، مهيّا مىشود .
البته از آنجا كه پاسخ به اين مسأله از سوى بزرگان كافى و وافى به مطلوب نبوده است صاحب مقاله ، بر ادامه اثبات نظريّه خويش و تأكيد بر حدوث زمانى وحى اصرار ورزيده و از قبول حجّت مخالف استنكاف نموده است .
حال براى رفع شبهه و تصحيح انظار طرفين به شرح اين قضيّه و كيفيّت انطباق آن با مسأله وحى مىپردازيم .
حدوث در لغت به معناى پديد آمدن و پيدايش پس از عدم است خواه زمان پيدايش كوتاه باشد مانند ماشينى كه از كارخانه امروز ترخيص مىگردد و
هامش
[ 1 ] - مثنوى معنوى ، دفتر سوّم .