پيامبر در طول بيست و سه سال دانستهاند و تأسف از اينكه چرا عمر پيامبر بيش از اين نبود مثلًا به درازاى تاريخ تا با گذشت هر روز و هر ساعت از زمان تجربهاى بر تجربههاى پيشين خود بيفزايد و دستآورى نوين به رهيافتههاى قبلى خود اضافه نمايد ، همه و همه از درجه اعتبار و اتقان ساقط مىشوند . زيرا نفس پذيرش خدائى بودن يافتههاى پيامبر ، حال چه پيامبر را بشر بدانيم و تمام سخنان او را بشرى صد در صد بشماريم يا او را اصلًا بشر ندانيم و موجودى ملكوتى كه صرفاً شباهتى در تمثال و شمايل با آدمى داشته است و يا اينكه او را بشرى مؤيّد و و اصل و وارد حريم قدس حقّ و مطهّر و معصوم به حساب آوريم همچنان كه اين چنين بوده است در هر سه مورد ، مسأله و مطلب ، مستقيماً به پروردگار مستند مىشود و او بايد پاسخگوى ضعفها و سستىها و نقصها و اشتباهات و مخالفت با فرهنگها و روشهاى پسنديدهتر اقوام و ملل ديگر و . . . باشد . و در اينجا يا بايد بپذيريم كه خداوند در تحميل اين فرهنگ بر ساير فرهنگها راه ناصواب و ظالمانه را پيموده است و هر چه را كه از تجربه پيامبر در ميان اقوام و عشيره و محيط زندگى خود تجربه نموده است ، خواه صحيح و خواه غلط ، ساير ملل را تا روز قيامت موظّف و مكلّف به اطاعت و پيروى از همان سنن و روشها نموده است گرچه اشتباه و باطل باشد در اين صورت در اصل ارشاد و تربيت و تشريع پروردگار ، بطلان و لغويّت پديد مىآيد و تشريع شريعت از ابتداء باطل و عمل بر طبق آن عبث خواهد بود .
قرآن و اعتقادات و احكام دينى اختصاص به زمان رسول خدا ندارد
و يا بايد وحى مبتنى بر خصوصيّات روحى و تجربى رسول خدا را براى افراد زمان خود نافذ و اطاعت از آن را در محدودهء زمان بعثت واجب بشماريم ولى پس از گذشت مدّت زمانى ديگر آن رجحان و مزيّت جاى خود را به مرجوحيّت و لغويّت داده است و بايد به جاى آن احكام كه در فرهنگ زمان رسول خدا متعارف و متدارج بوده است احكام ديگر و اعتقادات متفاوتى را