ذهن خود تصويرى از آن ترسيم مىنمايد ، حال آيا اين ترسيم با آنچه در واقع اتّفاق افتاده مطابقت دارد يا خير . آيات قرآن كريم تجلّى همان حوادث و حقائق خارجى است كه به واسطهء الفاظ و عبارات بر قلب هر قارى و خوانندهاى افاضه مىشوند و از قالب علم حصولى به علم حضورى متحوّل مىگردند و بر اين تحوّل ، نفس و قلب خواننده را نيز به حضور و شهود عينى مبدّل مىنمايند ، و همراه با خود به همان نقطه تحقّق خارجى در هر مرتبه از مراتب تعيّن بالا مىبرند . و نفس قارى را با همان حقيقت متّحد و يگانه مىسازند و بر اين وحدت ، آثار و خصوصيّات آن حقيقت عليا در نفس قارى متحقّق مىشوند و قارى حال و كيفيّت خود را متمايز از گذشته احساس مىكند و به مقتضاى اين احساس علم و فهم و معرفت او نيز متحوّل و دگرگون مىشود . و اين نيست جز نفس حضور همان پديده خارجى در نفس قارى و مصاحب با قرآن كريم .
هر فرد مصداق حقيقى در خطاب واقعى آيات قران است
و از اينجاست كه به اين كلام عرشى و قويم اولياى الهى پى مىبريم كه مىفرمايند : قرآن كريم نه تنها بر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم كه بر تكتك انسانها تا روز قيامت نازل شده است و هر فرد مصداق حقيقى در خطاب واقعى آيات قرآن مىباشد و اين كلامى است بس رفيع و بنيانى است بسيار قويم كه وصول به اين درجه از معرفت را بايد از خداى متعال خواستار شد .
بزرگان از اهل معنا هيچگاه به قرآن به عنوان يك كتابى كه در يك هزار و چهار صد سال پيش توسط جبرائيل بر رسول خدا نازل شده است نگاه نمىكردند و نمىكنند بلكه به عنوان مطالبى از ناحيه پروردگار ، در همان هنگام تلاوت و قرائت بر نفس خود مىنگريستند و خود را مخاطب واقعى به خطاب جدّى حضرت ربوبى مىديدند و يكيك از آيات قرآن را بر خود منطبق مىنمودند و خود را مورد بازخواست و امر و نهى الهى مىدانستند ، تو گوئى