تفاوت مىكرد .
و اين حقير با بضاعت مزجاة و غير قابل قياس خود با خرمن معرفت و بينش بزرگان نيز به نوبه خود چنين تجربهاى را در حقّ اين كتاب قويم داشتهام .
مرحوم قاضى يك فرد عامّى و ساده نبود ، از نقطه نظر احاطه بر ادبيّات پارسى و عربى زبانزد اقران و حوزهء نجف بود . در سرودن اشعار عربى آن قدر تسلّط داشت كه بعضى از مطّلعين بر اشعار عرب كه به واسطه شدّت تبحّر و حذاقت در ادب عرب و بلاغت ، بين شاعر فارسى از شاعر عرب فرق مىگذاشتند از تشخيص اشعار عربى مرحوم قاضى عاجز مىماندند .
در احاطهء بر تفسير قرآن و فقه و اصول ، كسى را در حوزه نجف ياراى مقابله و همآورى با ايشان نبود و حوزه تدريس ايشان از نظر اتقان و جامعيّت ضربالمثل بوده است . همين قدر متذكّر مىشوم كه مرحوم علّامه طباطبائى با آن جلالت قدر و عظمت شأن بارها مىفرمود :
اين روش و مسلكى را كه ما در تفسير الميزان به كار برديم از استادمان مرحوم قاضى آموختيم .
و امّا از جهت فلسفه و عرفان كه چه گويم . مرحوم علّامه طباطبائى مىفرمود :
از نقطه نظر احاطه بر مبانى فلسفى و عرفانى كسى به جامعيّت استاد ما مرحوم قاضى نيامده است .
آن وقت اين فرد كه شاگرد مكتب علىّ مرتضى و اولاد معصومين او است درباره كتاب عرشى مثنوى چنين گفتارى مىفرمايد .
مولانائى كه خود را محو و فانى در ولايت أميرالمؤمنين عليهالسّلام و سرمست از بادهء لم يزلى و رحيق مختوم ولايت مرتضوى مىداند چنين كتابى به عرصه علم و معرفت ارزانى داشته است . حال دربارهء قرآن كريم كه ناموس عالم وجود و كتاب مبين عالم تكوين است چگونه قضاوت مىنمائيم . و آيا توقّع داريم كه
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 411
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤١١