تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
نزد عوام و بىبهرگان از معانى و مفاهيم فلسفى به پايان عمر و بسته شدن پرونده حيات انسان تفسير مىشود ، درحاليكه مقصود نزد اهل معرفت به تبدّل ماهيّت امكان به هويّت فعليّه است كه در هر موجودى هر دو جنبهء ابتداء و انتها در هر لحظه و هر مرتبه در كنار هم قرين مىباشند . و اين مرتبه از معرفت كجا نصيب هر فرد و انسانى خواهد شد ؟ و اين است مفاد و معناى حديث معروف : كان الله و لم يكن معه شىء و الآن كما كان . [ 1 ] « خداوند از ابتداء بوده است درحاليكه هيچ موجودى همراه و همنشين با او نبود و اكنون نيز همان‌گونه است . » حال چگونه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم براى افرادى كه هنگام نزول وحى داراى مرتبه بسيار نازلى از فهم و شعور نسبت به حقائق عالم وجودند مىتواند اين معنا و مفهوم عرشى را تبيين و تفسير نمايد ؟ و آيا افرادى كه در زمان ايراد خطبه‌هاى توحيدى نهج‌البلاغه مخاطب أميرمؤمنان عليه‌السّلام بودند چه فهمى از اين الفاظ و عبارات مىنمودند ؟ و اينكه گفته مىشود كه فرموده‌اند : نحن معاشر الانبياء امرنا ان نكلّم الناس على قدر عقولهم . [ 2 ] « ما جماعت انبياء مأمور هستيم كه با مردم به ميزان عقل و درايتشان سخن بگوئيم . » بدين معنى است كه سخن از اسرار عالم وجود را هر كسى تحمّل نمىكند نه اينكه كلامى را كه داراى وجوه مختلف كه حاكى از مراتب سعهء وجودى اشخاص است نمىتوان گفت . و اينكه گفته است : مراد جدّى متكلّم چرا نبايد پس از هزار و چهار صد سال روشن شود و
هامش
[ 1 ] - توحيد علمى و عينى ، ص 50 . [ 2 ] - الكافى ، ج 6 ، ص 23 .