مثلًا آيه شريفه : هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ [ 1 ] « او با شماست هر كجا كه باشيد و خداوند به كردارتان بينا و بصير است . » و يا آيه شريفه : هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَليم . [ 2 ] « او اول است و آخر ، او ظاهر است و باطن و به هر چيزى عالم است . » در ديدگاههاى مختلف از مراتب متفاوت معرفتى جايگاههاى مختلفى دارند .
يك فرد عادى از اوّليّت حضرت حقّ و انتهائيّت او چه مىفهمد ؟ و از ظهور و خفاء او چه ادراكى دارد ؟ و از معيّت و مصاحبت پروردگار با انسانها چه شناختى دارد ؟ آيا ميزان فهم او از اين تعابير با ادراك و معرفت اولياى الهى و عرفاء بالله كه حقيقت تعيّنات را در عالم وجود ، عبارت از مظاهر مبدأ هستى مىدانند ، يكى است ؟
شناخت مبدئيّت ذات پروردگار كه براى عوام متصوّر است همان مبدأيّت زمانى و خلقى عالم مادّه است لاغير . يعنى در تصوّر مردم ، عالم مادّه را كه اكنون مشاهده مىكنيم بايد به عقب و قهقرا برگردانيم تا به نقطهاى برسيم كه در اعتقاد فيزيكدانان به نقطه پيش از بيگ بنگ [ 3 ] يعنى انفجار بزرگ برمىگردد يعنى در مرتبهاى كه مادّه عالم هستى را فقط يك جرم بدون صورت نوعيّه تشكيل داده بود ، و اين معناى اوّل بودن حضرت حقّ است . و بسيارى از علماء كه از مفاهيم فلسفى و عرفانى بىبهرهاند نيز همين ادراك و شعور را از ابتدائيّت پروردگار نسبت به عالم وجود مىدانند نه بيشتر .
درحاليكه اين معيّت نزد اهل معرفت به معيّت عليّت با معلول باز مىگردد و يا در اوّليّت ، به اوّليّت در ظهور و اضافه اشراقيه ارتباط دارد و منظور از آخريّت در
هامش
[ 1 ] - سوره الحديد ( 57 ) ذيل آيه 4 .
[ 2 ] - سوره الحديد ( 57 ) آيه 3 .
[ 3 ] -BIG . BANG