مىشود دچار خدشه نخواهد شد ؟ و اگر خطاء و اشتباه نه در كلام رسول خدا بلكه در خود وحى راه داشته باشد ، در اين صورت چگونه خداى متعال مطلب دروغ و خلاف واقع به پيامبرش القاء مىكند و چه اثر و نتيجهاى بر اين كذب مترتّب است و چه منظورى از طرح مسايل دروغ به مردم دارد ؟ و اگر اين دروغها در قرآن نمىآمد آيا اشكالى رخ مىداده است ؟ و اختلالى در نظم آيات و مفاهيم و معانى پيش مىآمد ؟ و آيا نمىشد قرآن كريم به نحوى نازل بشود كه اين دروغها در ميان آن نباشد ، اين مسأله كه كار مشكل و دشوارى نبوده است .
مثلًا چه نيازى بود كه رسول خدا در وصف حورالعين كه در خيمهها به سر مىبرند درحاليكه به گمان اين افراد ، اين مطلب خلاف واقع است اسمى از خيمه و خيام نبرد ، و صرفاً به ذكر حضور آنان در عرصه بهشت اكتفا كند ؟ تا اينكه به زعم اين افراد از آنجا كه قرآن به فرهنگ و روش باديهنشينان نازل شده است ، مجبور باشد براى تمثيل به خيمه تمثل جويد ؟ ( گويا اينان به بهشت رفتهاند و حورالعين را در آسمانخراشها و آپارتمانهاى نظير آپارتمانهاى كاليفرنيا و نيويورك يافتهاند و اينك اخبار آن را براى ما گزارش مىكنند )
تمسّك آقاى سروش به محكم و متشابه در قرآن براى ورود احتمال خطاهاى علمى در آن
و اينك به پاسخ ايشان در قبال اين اشكال توجّه كنيد :
مىگوئيد اگر ورود اين گونه خطاهاى علمى را در قرآن محتمل بدانيم ، امن و اعتماد بر مىخيزد و همه قرآن محتملالخطاء مىشود .
عجبا مگر انقسام آيات به محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ ، رشته اعتماد را گسسته است ؟ بلى همواره آياتى باقى مىمانند كه معلوم نيست محكماند يا متشابه ، منسوخاند يا نه . مثل آيه : لا إِكْراهَ فِى الدِّين [ 1 ] كه پارهاى از مفسّران آن را منسوخ به آيات قتال دانستهاند . درست است اگر قايل به نسخ باشيم پارههائى از قرآن اينك بىفائده مىشوند و به هيچ كارى نمىآيند ، امّا آيا
هامش
[ 1 ] - سوره البقرة ( 2 ) صدر آيه 256 .