آن مفسّرى كه چنين مزخرفى را به زبان و قلم آورده ، اصلًا معنا و مفهوم وحى و حقيقت او را نفهميده است كه چنين به قضاوت و داورى نشسته به رتق و فتق و تجزيه و تحليل آن مىپردازد . آن مفسّر سفيه ، اصلًا حقيقت علم حضورى و شهود عينى را درنيافته كه خواسته است آن را با علوم حصوليّه و اكتسابيّه مقايسه كند و خطاء را چنانچه در اينها رواست در آنها نيز جارى و سارى سازد . و امّا اشكال در اين نظريّه :
اوّلًا : صرف احتمال خطاء در يك آيه حجيّت كلّيّه آيات را از بين خواهد برد . زيرا نه در قرآن و نه در كلام رسول خدا و پيشوايان دين ذكرى از اينكه آيات قرآن با هم اختلاف دارند و همه آنها به يك سياق و يك روش و يك سنّت نازل نشدهاند وجود ندارد و اگر آيهاى يا آياتى از قرآن كريم بر خلاف واقع به اشتباه و خطاء در قرآن درج گرديده است مىبايست ساير آيات به اين مسأله تصريح داشته باشند زيرا از آنجا كه همه آيات از دريچه نفس رسول الله ظاهر و عيان گشته است و همه آنها مستند به وحى مىباشد ، احتمال خطاء در بعضى از موارد موجب سقوط ساير موارد از حجيّت خواهد شد و در اين لحاظ وظيفه و تكليف الهى براى حفظ و صيانت از قرآن كريم الزام مىكند كه خداى متعال صراحتاً به مواردى كه بر خلاف واقع و به اشتباه نازل شده است تصريح نمايد . مثلًا : اگر فردى نامهاى از طرف شخصى به نزد كسى ببرد و از پيش خود عباراتى بر متن آن نامه بيفزايد ، چنانچه صاحب نامه از اين امر مطّلع گردد آيا وظيفه ندارد كه شخص مخاطب را از اين موضوع مطّلع گرداند تا به واسطه استناد جميع عبارات نامه ، آن فرد به اشتباه نيفتد و مطالب مندرج در نامه را به طور كامل به صاحب نامه استناد ندهد ؟ و اگر اين كار را انجام ندهد به مخاطب خود خيانت نكرده است ؟
و بر اين اساس برهانى كه بر لزوم استناد كلام وحى به مبدأ وحى اقامه
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 393
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٣٩٣