پيدا نموده باشد . امّا اينكه يك مطلب و اصل علمى را به صرف قدمت كنار بگذاريم و با او به مبارزه برخيزيم هيچ پايه منطقى ندارد ، مضافاً به اينكه بسيارى از بزرگان علم و عمل مربوط به سدههاى ماقبل بوده و تأليفات آنها حتّى تا زمان حاضر مثل و مانندى نداشته است .
بوعلىها و فارابىها و محيىالدينها و امثال حافظ شيرازى ، و سعدى از نظر بلاغت و ادب ، و حكماى نامدار چون صدرالمتألّهين و حكيم نورى همه مربوط به صدها سال قبل از اين بودهاند . كسانى كه حتّى يك صفحه از كتب آنها را همين مغربزمينىها هنوز درنيافتهاند .
اين مفسّرانى كه آمدهاند و وحى را به دو قسم تقسيم كردهاند ، قسمى را به دينى صرف و قسم ديگر را به مسايل اجتماعى و تاريخى و غيره ، چه دليلى بر اين تقسيم ارائه دادهاند ؟ اينكه برداشت و فهم ما از مسايل وحيانى ممكن است با واقع خود منطبق نباشد مسألهاى است ، و اينكه در خود وحى ممكن است مفاد و مفهوم آن منطبق با واقعيّت خارجى نباشد مسألهاى ديگر است و اين است مقصود و منظور از رشد دينى و تكامل آن به واسطهء مرور زمان و تجدّد علوم و رشد علمى انسان و افزايش اطّلاعات و اندوختهء تجربه .
اين مفسّران نادان و نفهمى كه چنين جسارت ورزيدهاند كه خطاء و خلاف را در كلام الهى روا دانستهاند ، نمىدانند كه هر دو قسم از تجزيه و تحليل آنها به يك منشأ و يك مبدأ و يك مرتبه از مراتب وجودى عالم كون باز مىگردد ؟
آيا ممكن است خداى متعال واقعيّتى را كه در عالم خارج اتّفاق نيفتاده به جبرائيلش دستور دهد كه به پيامبر بگو اتّفاق افتاده ؟ و يا بالعكس واقعيّتى كه در فلان سال و فلان روز در خارج واقع شده بگويد : چنين چيزى اصلًا وجود خارجى نداشته و دروغ بگويد ؟ اين خدا ديگر قابل پرستش است ؟ و اين پيامبر قابل اعتماد ؟
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 392
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٣٩٢