و اين است آن روشى كه مردم را به جاهليّت باز مىگرداند و به جاى نور خدا ، ظلمت شيطان را به خانهها مىآورد .
بنابراين متابعت از سنّت به عنوان اطاعت كوركورانه از آراء گذشتگان بدون دليل و حجّت شرعى و عقلى قطعاً باطل و مورد ذمّ و نكوهش شرع انور است .
و امّا امروزه در مقابل اين مسلك ، مكتبى جديد ابداع شده و هر چه كه به عنوان نو ظهور پا به عرصهء علم و انديشه بگذارد گرچه چرند و خرافه باشد دربست پذيرفته و مقبول قرار مىگيرد ، تاريخ جديد ، تفسير جديد ، كلام جديد ، منطق جديد . درحاليكه بسيارى از آموزههاى اين جديدها هيچ پايه و اساس علمى و منطقى ندارد و از اين قبيل است كلام جديد .
اوّلين آموزهاى كه در كلام جديد به چشم مىخورد اين است :
دينى كه در طىّ بيست و سه سال كم كم در مسير تكامل و رشد و بلوغ خود به مراتبى دست يافت طبعاً پس از رحلت رسول خدا به اين حركت و رشد تكاملى و پختگى تجربى ادامه مىدهد . و چه بسا اكنون ديگر آن گونه كه در صدر اسلام ملزم به انجام تكاليفى در خور شرائط آن روز بوديم ، نخواهيم بود و تكاليف با توجّه به تحوّلات و امتيازهاى دوران كنونى با ازمنهء قديمه بايد مورد تجديد نظر و ارزيابى مجدّد قرار بگيرد ؟
اشكالات وارد بر نظريه آقاى سروش مبتنى بر استصحاب حركت دينى
اوّلين اشكالى كه بر اين كلام چرند مترتب مىشود اين است : به كدام حجّت منطقى شما حكم مىكنيد كه شرع و ديانت هنگام رحلت رسول خدا هنوز ناقص بوده است و پس از رحلت آن حضرت به بالندگى و شكوفائى و فعليّت خود ادامه مىدهد ؟ و آيا استصحاب حركت دينى حتّى پس از رحلت صاحب شريعت باقى است ؟ مگر حجيّت استصحاب قائم به بقاء موضوع نيست ؟ بگذريم از نصّ آيات قرآن بر اكمال دين و اتمام نعمت و كلام رسول خدا كه