نمىيابد ، به طور دربست و يك طرفه پذيرفت و به ديدهء قبول در آن نگريست .
بلى در مورد وحى خاصّ يعنى مشاهدهء پيامبر ملك موكّل بر بلاغ را ، از آنجا كه پيامبر يقين به صدق و انطباق اين مشاهده با واقع را دارد اين حادثه براى او حجّت و دليل مُلزِم خواهد شد و چه بسا اين حجيّت بدون مشاهده براى پيامبران الهى رخ دهد و دليلى بر لزوم مشاهده ملائكه همراه با نزول واردات قلبيّه در نفس پيامبر وجود ندارد و افاضهء حقائق وحيانى بر نفس بنده صالح پروردگار منحصر در نزول ملائكه نخواهد بود و انسان آن افاضه را قطعاً از ناحيه مقام ربوبى و عوالم غيب مىداند ، چنانچه در داستان ذبح حضرت ابراهيم هيچ ملكى نازل نشده بود ولى آن حضرت رؤياى خويش را با نور باطن و صفاى نفس ، ناشى از دستور و خطاب و تكليف الهى ديد و بدان عمل نمود . و در اين تكليف هيچ فرقى حتّى به اندازه سر سوزنى با نزول ملك وحى جبرائيل امين و ابلاغ امر پروردگار نه ثبوتاً و نه اثباتاً وجود ندارد . و به همين دليل است كه عرفاء شامخين و اولياى الهى رؤياهاى صادقه و مكاشفات روحانيّه را از قبيل وحى و الهام به شمار مىآورند و حقّاً هم همين طور است .
كلام أميرمؤمنان در مقام بيان نزول وحى بر رسول خدا
أميرالمؤمنين عليهالسّلام در مقام بيان نزول وحى بر رسول خدا و استماع سخنان ملائكه و ادراك آنچه را كه بر رسول خدا نازل مىشد در « نهج البلاغه » مىفرمايد :
وَ لَقَد قَرَنَ اللهُ بِهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم مِن لَدُن أن كانَ فَطِيمًا أعظَمَ مَلَكٍ مِن مَلائِكَتِهِ يسلُكُ بِهِ طَرِيقَ المَكارِمِ و مَحاسِنَ أخلاقِ العالَمِ ، لَيلَهُ و نَهارَهُ و لَقَد كُنتُ أتَّبِعُهُ اتِّباعَ الفَصِيلِ أثَرَ امِّهِ ، يرفَعُ لِى فِى كُلِّ يومٍ مِن أخلاقِهِ عَلَمًا و يأمُرُنِى بِالاقتِداءِ بِهِ و لَقَد كانَ يجاوِرُ فِى كُلِّ سَنَة بِحِراءَ فَأراهُ و لا يراهُ غَيرِى و لَم يجمَع بَيتٌ واحِدٌ يومَئِذٍ فِى الإسلامِ غَيرَ رَسُولِ اللهِ صلّى الله عليه و آله و سلّم و خَدِيجَة و أنا ثالِثُهُما أرَى نُورَ الوَحى و الرِّسالَة و أشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّة .