شخصيّتى كه بسيارى از علماى طراز اوّل و مفاخر عالم تشيّع همچون علّامه طباطبائى و برادر بزرگوارشان و مرحوم آية الله شيخ محمّد تقى آملى و العلم الحجّة آية الله شيخ علىمحمّد بروجردى و مرحوم آية الله شيخ على اكبر مرندى افتخار صحبت و حضور او را داشتند و مرحوم آية الله شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى هر گاه اسمى از ايشان به ميان مىآمد اظهار خضوع و خشوع مىنمود .
آيا مىتوان تصوّر نمود كه حجّت عظماى الهى مردم را از فيض حضور اين چنين افرادى محروم نمايد ؟ و مگر اين بزرگان به چه راهى مىرفتند و چه دستوراتى را توصيّه مىنمودند و چه خطّ و مشيى را دنبال مىكردند كه بايد اين چنين در حد شرك و كفر به حساب آيند و پيروى از اين اولياى الهى و عباد الله الصالحين دخول در جهنّم و آتش تلقّى گردد ؟ و گناه اينها چه بوده است ؟
آية الله شربيانى : اگر صوفى اين است اى كاش خدا مرا هم از زمرهء صوفيه قرار دهد
گناه مرحوم آية الله العظمى عارف بالله و بأمر الله استادِ اخلاق شيخ الفقهاء و خاتم المجتهدين شيخ مرتضى انصارى ، مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى - رضوان الله عليه - چه بوده است كه بايد او را صوفى و منحرف و خارج از دين و شريعت قلمداد كنند ؟ و اعلان مرحوم آية الله شربيانى كه فرمود :
« اگر صوفى اين است كه ايشان بدان متّصف است اى كاش خداوند مرا هم از زمرهء صوفيّه قرار مىداد . »
از چه دردى و از چه تحجّرى و تعصّبى حكايت مىكند ؟
بارى اين سخن بگذار تا وقت دگر .
بنابراين نه مىتوان به طور كلّى و يك جانبه و دربست آنچه را كه انسان به واسطه تفكّر و تعقّل بر مبناى منطقى و ترتيب قضاياى قطعيّه و حصول به نتيجهء علمى بدان دست مىيابد از درجه اعتبار ساقط دانسته و حجيّت آن را مورد ترديد و تشكيك قرار داد و نه هر چه كه جنبه برونى دارد و از حيطهء خارج از درون و ذهن به انسان وارد مىشود و آدمى در ضمير خود نقشى براى ايجاد آن