تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠

احوالات ميرزا مهدى اصفهانى ( ت )

پايه‌گذار و مؤسّس آن بوده‌اند كه همانا معرفت توحيد و طريق وصول به لقاء الله كه معرفت ولايت امام عليه‌السّلام است دعوت نمىكند و قطعاً اين مكاشفه با موازين علمى و اعتقادى تشيع در تعارض و تناقض مىباشد ، و از درجه اعتبار ساقط است . [ 1 ]
هامش
1 - مرحوم والد - رضوان الله عليه - در مجموعه جُنگ راجع به مرحوم ميرزا مهدى اصفهانى چنين مىفرمايند : آقا ميرزا مهدى اصفهانى از شاگردان مرحوم آقا ميرزا محمّد حسين نائينى است در فقه و اصول ؛ و كمى نزد آقا سيّد احمد طهرانى كربلائى به سير و سلوك مشغول بوده و نيز نزد مرحوم آقا سيّد جمال الدين گلپايگانى تردّد داشته است ؛ ولى در صحّت اين راه دچار شكّ و ترديد سختى مىشود ؛ و در روزى در وادى السّلام مكاشفه‌اى كه نتيجهء اين گونه شكّ و ترديد است براى او حاصل مىشود ؛ و آن را دليلى بر بطلان معرفت مىگيرد ؛ و از آنجا به بعد سخت با عرفان و حكمت به ضديّت برمىخيزد و به مشهد مقدّس مىآيد و اينجا را محلّ تدريس قرار مىدهد و بر اين اساس مكتبى نوين ايجاد مىكند . مرحوم آقا سيّد جمال‌الدّين براى حقير نقل كردند كه چند نفر از شاگردان ما دچار خطا و اشتباه شدند ؛ و چون ظرفيّت سلوك را نداشتند ما به هر گونه بود آنها را روانهء ايران نموديم ؛ از جمله آقا ميرزا مهدى اصفهانى بود كه مدّتى با اصرار از ما دستور مىگرفت و از جملهء دستورها اين بود كه نوافل خود را به نحو نماز جعفر طيّار بخواند . او در وقتى چنين حالى پيدا كرد كه به هرجا نگاه مىكرد سيّد جمال مىديد ؛ و ما هر چه خواستيم به او بفهمانيم اين معناى حقيقت وجود نيست ؛ بلكه ظهورى است در يكى از مَجالى إمكانيّه و چيز مهمّى نيست ، نشد ؛ و اين رؤيت را دليل بر آن مىگرفت كه در عالم وجود حجّت خدا ، سيّد جمال است ؛ و پس از خارج شدن از اين حال ، براى او شكّ و ترديد پيدا شد كه آيا اين سير و سلوك حقّ است و يا باطل ؟ و روزى كه در وادىُ السّلام رفته بوده است در مكاشفه‌اى مىبيند كه حضرت بقيّة الله ارواحنا فداه كاغذى به او دادند و در پشت آن كاغذ به خطّ سبز نوشته است : أنا الحُجّةُ ابْنُ الحَسَن . خودش اين مكاشفه را تعبير به بطلان سير و سلوك خود نموده ؛ و از آنجا از عرفان و پيمودن راه خدا زده مىشود . و آقا سيّد جمال مىفرمودند : ما اسباب حركت او را به ايران فراهم كرديم ؛ زيرا در دماغ او خشكى پيدا شده بود ؛ و هواى گرم نجف با رياضت‌هائى كه انجام داده بود ؛ براى او خطرناك بود . ايشان ( آقا ميرزا مهدى اصفهانى ) قايل به اصالة الوجود و الماهيّة بودند ؛ و از كلمهء عرفان و معرفت سخت تحاشى داشته‌اند ؛ و نظير افرادى كه از سير و سلوك زده مىشوند ، بر عليه اساتيد خود در آراء و افكار قيام مىكنند . و در مجلّهء كيهان انديشه ( شماره 1 ، شهريور و مرداد 1364 در ص 24 و ص 25 ) در ضمن مصاحبه‌اى از دانشمند مكرّم آقاى حاج سيد جلال‌الدين آشتيانى نقل مىكند كه : اين مخالفت با فلسفه در مشهد ، تاريخچه‌اى دارد و آن برمىگردد به زمان آقا ميرزا مهدى اصفهانى كه شاگرد ميرزا حسين نائينى بوده است . او ابتدا مىرود و همان طريقهء آخوند ملّا حسينقلى همدانى و آقا شيخ محمد بهارى و آقا سيد مرتضى كشميرى را انتخاب مىكند . روزه زياد مىگيرد ؛ نماز زياد مىخواند ؛ اذكار وارد شده از ائمّه را انجام مىدهد . مدّتى اين كار را مىكند . آقاى خوئى براى من نقل كرد ؛ از آقاى ميلانى هم شنيدم كه مرحوم آقا شيخ ابوالقاسم اصفهانى كه استاد آقاى بروجردى - رحمة الله عليه - بود مىگفت : مرحوم آقا ميرزا حسين نائينى پنجاه دينار به من داد و گفت : ايشان را ببر ايران و معالجه‌اش كن . ما آمديم شميران جائى گرفتيم . پس از مدّتى حالش بهتر و سرانجام خوب شد . بعد مىرود نزد مرحوم آقا ميرزا احمد آشتيانى كه شاگرد نائينى بود و با وى دوست بود و مهمان او مىشود . بعدها آميرزا احمد مىگفت : شواهد الرّبوبيّه را پيش من مىخواند ؛ امّا فهم مطالب فلسفى برايش از أصعب امور بود . در ابتداء چنين عقايدى را نداشت ؛ امّا پس از آنكه به اصفهان رفت كار به جائى رسيد كه از عرفان سر خورد و به جان فلسفه افتاد ، انتهى . بارى اين كسالت را كه مرحوم نائينى پنجاه دينار مىدهد ، تا به ايران بيايند و معالجه كنند ؛ همان خشكى دماغ در اثر رياضت‌هاى زياد در هواى گرم نجف بود ؛ كه شرح آن را براى ما مرحوم آقا سيّد جمال گلپايگانى بيان كردند و ايشان گفتند : ما وسائل حركت او را به ايران فراهم كرديم . زيرا مرحوم آقا سيّد جمال از مبرّزترين و مقرّب‌ترين شاگردان مرحوم نائينى بوده است . * * - جنگ 15 .
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 330 | السيد محمد محسن الطهراني