وحى نيامده است . زيرا خطاء و اشتباه و تغيير در كشفِ باطن و تأويل رؤيا براى حضرت يوسف معنى ندارد و عين واقع و حادثه را با چشم دل و بصيرت قلب مشاهده مىكند .
عدم فرق در اطلاق وحى به پيامبر اكرم و وحى به حضرات معصومين عليهم السلام
حال سخن اين است كه اگر چنين حالتى براى فرد ديگر چه از ائمه عليهمالسّلام و يا از اولياى الهى رخ دهد و آنها در تأويل رؤيا به شكل قطعى و حتمى - نه به طور حدس و تخمين چنانچه رسم و متداول شده است و هر كس براى خود دكّانى باز نموده و به تأويل و تعبير خواب پرداخته و هر رطب و يابسى را به هم بافته و تحويل خلق الله بىاطّلاع مىدهد ، - به عنايت الهى كشف اسرار و رموز مكاشفات و رؤيا بنمايند چرا اسم اين حال را ما وحى نگذاريم ؟ چه فرقى مىكند بين انكشاف حال براى حضرت يعقوب و بين انشاء اسرار رؤيا براى حضرت يوسف و بين اخبار از حوادث آينده براى ائمّه معصومين عليهمالسّلام و بين اين مسايل براى اولياء خاصّ الهى كه كلامشان و سخنانشان از مرتبه خطاء و لغزش گذشته است و به مرحله قطعيّت و تنجّز و حتميّت رسيده است .
و اين مرتبه از كشف چه فرقى مىكند با فرمايشات رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در اخبار از واقعهء كشته شدن خسرو پرويز به دست فرزند او شيرويه كه به آن فرستاده از جانب حاكم يمن فرمودند : جبرائيل مرا خبر داده است كه ديشب خسرو پرويز توسط فرزندش شيرويه به قتل رسيده است [ 1 ] و نيز دربارهء واقعهء جنگ موته كه در آن جعفر طيّار به شهادت رسيد و رسول خدا تمام آن واقعه را در مدينه براى اصحاب مو به مو بازگو مىكرد گويا اينك رسول خدا است كه نظارهگر ميدان نبرد در سرحدّات روم مىباشد و صحنه جنگ را با چشم
هامش
[ 1 ] - بحار الأنوار ، ج 20 ، ص 377 .