تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
پس چرا نسبت به آنچه مربوط به رسول خدا است مىگوئيم : وحى شده است ، امّا نسبت به آنچه براى ائمه معصومين عليهم‌السّلام است نمىگوئيم وحى شده است ؟ و همين طور نسبت به آنچه براى اولياى الهى و عرفاء بالله در مقام كشف حقائق و اسرار حاصل مىشود اسم وحى را نمىبريم ؟ درحاليكه مسأله از جهت حكم و موضوع كمترين تفاوت و فرقى را در بين مصاديقش نمىپذيرد ؟ اينكه در بعضى از موارد تعبير از يك واقعه با عنوان وحى همراه نباشد آيا موجب افتراق آن مورد با موارد مشابه كه با عنوان وحى مطرح شده است ، مىباشد ؟ و آيا در اين صورت بايد آن را از دائره وحى خارج و به حيطه الهام وارد نمود ؟ درحاليكه هر دوى آنها حكايت از يك حقيقت واحده دارد .

فرق وحى به پيامبران الهى با سايرين

نكته مهم : اينكه گفته مىشود وحى اختصاص به پيامبران دارد مربوط به احكام شرعيّه و مسايل حلال و حرام است و امّا نسبت به ساير موارد هيچ اختصاصى به انبياء و پيامبران نخواهد داشت چنانچه اين مطلب از آيات قرآن به اثبات رسيد حتّى نسبت به حيوانات اين مسأله صادق است . و تحقّق اين مطلب براى هر فرد نسبت به ميزان تقرّب و تجرّد او به مبدأ أعلى و مرتبهء وجودى او در استناره از اسماء و صفات كلّيّه حضرت حقّ متفاوت است . و حقيقت اين مطلب در اولياى الهى كه از مراتب نفس بالكليّه عبور نموده‌اند و با اندكاك در ذات حقّ و رفض جميع تعيّنات ظلمانيّه و نورانيّه ، خود را فانى در ذات پروردگار نموده‌اند و با رجوع به مقام كثرت ، باقى به بقاء بالله شده‌اند و مصداق حديث قدسى شريف : عبدى اطعنى اجعلك مثلى . [ 1 ] « اى بنده من مرا فقط پرستش نما تا تو را همانند خود گردانم » گشته‌اند ، به نحو اتمّ و اكمل متحقّق است ، زيرا اينان ديگر از مرتبه فعليّت نفسانى به تجرّد ربانى رسيده‌اند و خداى متعال در
هامش
[ 1 ] - الجواهر السنية ، ص 361 ؛ و مشارق انوار اليقين ، ص 100 .
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 281 | السيد محمد محسن الطهراني