در ضمن به از بين بردن موشها پرداخت . قريب ده روز از اين جريان نگذشته بود كه به كلّى منزل ما از وجود موشها پاك شد و اثرى از آنها ديگر مشاهده نشد . دوباره آسايش و آرامش به زندگى ما بازگشت و امور منزل روال طبيعى خود را از سر گرفت . قريب دو ماهى كه از اين مسأله گذشت ، اهل بيت به واسطه حضور اين گربه در منزل اظهار ناراحتى و ترديد مىنمود و ديگر وجود او برايش ميمون و خوشايند نبود ، و هر چه من مىگفتم : كه بگذاريد اين حيوان در خانه بماند ، او به ما خدمت كرده است و خدا را خوش نمىآيد كه او را از خانه خويش برانيم نپذيرفت ، تا اينكه بالأخره به يكى از اولاد خود مىگويد آن را ببرد و در بيرون شهر رها سازد تا ديگر به اينجا باز نگردد . او نيز گربه را برمىدارد به بيرون همدان مىبرد و رها مىسازد و خود به منزل باز مىگردد .
پس از تبعيد اين حيوان چند روزى نمىگذرد كه دوباره ما احساس كرديم منزل داراى موش شده است ، و در عرض دو سه روز همان مسأله با شدّت و حدّت خود از نو تكرار شد ، و همان مكافات و دردسرها و اذيّتها پديدار گشت و ما پشيمان از راندن اين حيوان كه چرا اين كار را با او كرديم ، امّا ديگر سودى نداشت و ما همچنان روزها را با اذيّت و آزار آنها سپرى مىنموديم .
روزى من براى خواب به زيرزمين كه حوضخانه بود رفتم و در كنار حوض بعدازظهر به استراحت پرداختم ، هنوز زمانى از خواب من نگذشته بود كه صدائى احساس كردم و از خواب برخاستم در كمال تعجّب و ناباورى ديدم همان گربه به خانه برگشته و موشى را كشته و در برابر من قرار داده و با صداى خود و اشاره دست آن موش را به من نشان مىدهد و اين مسأله چند مرتبه تكرار شد ، در همان وقت من احساس شرمندگى و خجالت از كرده اهل منزل نسبت به آن حيوان نمودم كه چگونه اين محبّت و گذشت او را پاس نداشتيم و او را از منزل اخراج نموديم .
مرحوم همايونى سپس گفتند : پس از اينكه آن روز اين حيوان آن موش كشته را به من نشان داد و با اشاره دست و صداى مخصوص خود به من
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 249
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٢٤٩