اين مرتبهء عليا دعوت نموده است و خود او متعهّد بر رساندن و ايصال نفوس به اين مرتبه شده است .
عدم جواز مقايسه عرفاى شاعر با كسانى كه ابياتى را به هم مىبافند
آرى اين شعراء چون خواجه حافظ شيرازى ، مولانا جلال الدّين محمّد بلخى ، ملّا محمّد شمس مغربى ، و ابن فارض مصرى و . . . با ساير افراد و شعراء كه هيچ بوئى از انفاس و نفحات عالم قدس به مشامشان نرسيده است و صرفاً به تنظيم سجع و قافيه و مونتاژ مطالب مأخوذه از آثار ديگران پرداختهاند تفاوت جوهرى و ماهوى دارند .
آرى آن عارفى كه حقيقت وجود خود را فانى در وجود صاحب ولايت نموده است و به كنه معانى و حقائق فقرات مناجات مولى أميرالمؤمنين عليهالسّلام رسيده است و هيچ خواست و ارادهاى در وجود خود جز اراده و مشيّت صاحب ولايت كلّيّهء الهيّه حضرت حجة بنالحسن ارواحنا لتراب مقدمهالفداء باقى نگذارده است و نفس و سرّ او با نفس و سرّ مولاى خود معيّت ابدى بلكه اتّحاد و وحدت پيدا نموده است و عاشقانه و والهانه در وصف مولايش مىسرايد :
سلام الله ما كرّ الليالى * و جاوبت المثانى و المثالى
على وادى الاراك و من عليها * و دار باللّوى فوق الرّمال
دعاگوى غريبان جهانم * و ادعو بالتّواتر والتّوالى
به هر منزل كه رو آرد خدا را * نگه دارش به لطف لايزالى
منال اى دل كه در زنجير زلفش * همه جمعيّت است آشفته حالى
ز خطّت صد جمال ديگر افروز * كه عمرت باد صد سال جلالى
تو مىبايد كه باشى ور نه سهل است * زيان مايه جاهى و مالى
بر آن نقّاش قدرت آفرين باد * كه گرد مه كشد خطّ هلالى
فحبّك راحتى فى كلّ حِينٍ * و ذكرك مونسى فى كلِّ حال
سويداى دل من تا قيامت * مباد از سوز سوداى تو خالى