در اينجا بايد گفت : گرچه اين عمل از روى حسادت و دشمنى و خصومت شخصى صورت گرفته و مستوجب عقوبت و تعقيب است و مذموم و قبيح ، هم عرفاً و هم عقلًا و هم شرعاً ، امّا از نقطهنظر واقع امر و حقيقت پنهان و سرّى كه در او نهفته است بسيار به جا و به موقع و پسنديده و مفيد بوده است ، و لذا انسان اين دو مسأله را نبايد با هم خلط و اشتباه كند بلكه هر كدام را در جاى مناسب خود قرار دهد .
بنابراين مسأله توحيد افعالى و انتساب آن به پروردگار متعال و مبادى تكوين ، نسبت به اصل و ريشه همه افعال و حوادث است چه اختيارى يا غير اختيارى و امّا امور ارادى در بشر و امثال او به حيثيّت حسن و قبح فاعلى متّصف مىشود و بر آن اساس مستوجب ثواب و يا عقاب خواهد شد .
در حقيقت وحى و نزول معانى بر قلب پيامبر يا ولىّ الهى
يكى از اين مسايل ، مسأله وحى و نزول معانى بر قلب پيامبر الهى ، و يا الهام بر قلب ولىّ خدا چه ائمّه معصومين عليهمالسّلام و چه ساير اولياى الهى و عرفاء بالله و بامرالله است .
بر اساس توحيد افعالى و نيز حقيقت علم و ادراك ، آنچه را كه بشر ادراك مىنمايد چه از راه حواس ظاهر باشد چون چشم و گوش و غيره و چه از طريق مطالعه و تفكّر باشد و يا به واسطهء خواب و رؤيا حقيقتى بر او منكشف شود و يا همچون ارباب مكاشفات كه در حال بيدارى به واسطه اتّصال به مثال منفصل و ملكوت ، قضايا و مطالبى بر آنان ظاهر مىگردد و چه آنان كه پا از دائره صورت و حدود بيرون نهادهاند و به كشف معانى و حقائق عالم غيب بدون شكل و صورت دست يافتهاند ، همه از ناحيه پروردگار با گذراندن سلسلهء علل و معلولات مىباشد و از اين جهت فرقى بين آنها نيست ، و به طور كلّى از اين حيث از دائره انتساب به بشر خارج و به ذات الهى به واسطه اسم عليم استناد پيدا مىكند ، البته در اين استناد ديگر فرقى بين مدركات انسان و حيوان و جنّ و ملائكه و حتّى