كس به مقدار سعه و ظرفيّت و به مقتضاى حال كما هو هو سخن مىگفت . گوئى بر تمام شراشر وجود او اشراف و استيلاء دارد و نفس او در چنبرهء قدرت ولائى اوست .
خدمت به خلق و ايجاد محبّت و صفا بين افراد از خصائص علّامه طهرانى بود
در تمام سخنانش خدمت به خلق و مدارا با مردم و ايثار و گذشت و اعراض از دنيا و دامهاى شيطان و ايجاد محبّت و صفاء بين دوستان و رفقاء و اخلّاء روحانى و گرمى و صميميّت در خانواده وجود داشت . بارها مىفرمود :
« آن خانوادهء يهودى كه در بين خود با محبّت و انس و الفت زندگى مىكنند به خداوند نزديكترند از يك خانوادهء شيعهء أميرالمؤمنين عليهالسّلام كه در حال نقار و كدورت بسر مىبرند ؛ و آن پرستار مسيحى كه در بيمارستان براى خاطر خدا خدمت به مرضا را به نحو أحسن با روى خوش انجام مىدهد ، حقّاً و واقعاً شيعهء اميرالمؤمنين عليه السّلام است ، و آن پرستار شيعه كه با مرضا به خشونت و درشتى برخورد مىنمايد و قلب آنها را مىشكند از مذهب و آئين اميرالمؤمنين عليه السّلام بدور است . »
سوءظنِّ به برادر ايمانى و كدورت بين افراد را هادم طريق الهى و مسقط از رقاء و قرب مىدانست و در اهتمام به رفع كدورات و ايجاد الفت و و داد در بين افراد فاميل و ساير دوستان و آشنايان زبانزد خاصّ و عام بود . سلوك الهى و حركت در مسير إلى الله را فراتر از انديشههاى كوتهبينانه و حصرگرايانهء عدّهاى تافتهء جدا بافتهء از خلق خدا كه حصارى بين خود و ديگران بوجود آورده و حريم عالم قدس را ملك شخصى خود پنداشته و مبدأ وجود را همچون إماء و عبيد در خدمت خود در مىآورند مىدانست . مىفرمود :
« بسيارى از اين متلبّسين بزىّ درويشى داراى قلبى صاف و راهى روشن و مدركاتى صحيح مىباشند ولى راه ما با آنان فرق مىكند . »
و با علماء و فقهائى كه از روى جهل و عدم علم به واقع متعرّض آنان مىگشتند و چه بسا آنها را بقتل مىرساندند و يا با فتاواى كذائى حكم به تكفير آنان مىدادند سخت در تعارض بود . مىفرمود :
« هر كس قدمى در مسير رضاى الهى بردارد در آن لحظه سالك است و هر سالكى كه با اعمال