فطرى نشأت مىگيرد . حتّى نفس تشكّل مدنيّت و اجتماع نيز بر پايهء پذيرش اين اصل در جهت استيفاى حقوق و حظوظ فطرى و اوّليّه قرار دارد .
روايتى است معروف و مشهور از رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم كه مىفرمايد :
تَرَى المؤمنينَ فى تَراحُمِهم و تَوادِّهم و تَعاطُفِهم كمَثلِ الجَسد ، إذا اشتَكَى عُضوٌ تَداعَى لَه سائرُ الأعضاءِ [ 1 ] بِالسَّهَر و الحُمَّى . [ 2 ]
در اين روايت شريف ، رسول اكرم تشكّل ماهوى يك جامعه را بر اساس تحقّق يك روح و نفس واحدِ حاكم بر جامعه مىداند . و همچنان كه نفس آدمى موجب اجتماع و ائتلاف و انسجام همهء اعضاء بدن و كيفيّت تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى آنها بر يكديگر است ، روح و نفس حاكم بر مجتمع و آحاد جامعه نيز موجب وحدت أنظار و اتّخاذ روشها و سيرههاى مشترك جهت حفظ و بقاى حيات جامعه است ؛ و شعر معروف سعدى شيراز نيز برداشت و اقتباس از همين حديث شريف است :
بنى آدم اعضاى يكديگرند * كه در آفرينش ز يك جوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بىغمى * نشايد كه نامت نهند آدمى
اين وحدت و اتّحاد بر اساس رعايت احترام حقوق متقابل ، و تأمين عدالت فردى و اجتماعى و إعطاء حقّ بقاء و استكمال استعدادات و تسليم شرائط و معدّات لازمه جهت وصول به غايات و اهداف عقلائيّهء جامعه مىباشد ؛
هامش
[ 1 ] - نسخه بدل : سائر جَسَدِه .
[ 2 ] - صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 78 ؛ و كنز العمّال ، ج 1 ، ص 153 ؛ و نيز بنگريد به المؤمن ، ص 39 ؛ و أعلام الدّين ، ص 440 ؛ و بحار الأنوار ، ج 58 ، ص 150 ؛ و ج 17 ، ص 234