( قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدى إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدى لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ) [ 1 ] .
« اى پيامبر بگو : اى گروه كافران و منحرفان ! آيا از پيروان و همكيشان ، شما كسى را مىشناسيد كه فقط به حقّ هدايت كند ؟ بگو : فقط خداى متعال است كه هدايت به حقّ مىكند . پس حال كه چنين است اگر شخصى هدايت به حقّ كند سزاوارتر است بر اطاعت و انقياد و متابعت ، يا كسى كه هنوز در مرتبه دستگيرى و تربيت و رشد قرار دارد و به مرحلهء يقين و شهود و فعليّت و بصيرت نائل نشده است ؟ پس چرا اين چنين قضاوت مىكنيد ؟ ! »
هدايت انحصاراً از آنِ خداست و اطاعت از افرادى مجاز است كه به كمال مطلق رسيده باشند
اين آيه شريفه بسيار آيه عجيبى است ؛ زيرا اوّلًا : هدايت را منحصراً از آنِ خدا مىداند و بس ( قُلِ اللَّهُ يَهْدى لِلْحَقِّ ) ، و ساير افراد را از امثال بنىآدم فاقد اين مرتبه از كمال و رقاء مىشمرد ، و آنها را از درجه اعتبار ساقط مىنمايد و قول و عمل آنها را موجب رشد و ترقّى به حساب نمىآورد و متابعت از آنان را باطل و بىارزش تلقّى مىنمايد . ثانياً : اطاعت را در افرادى مُجاز و ممضى مىشمارد كه از نقطه نظر جهات استعداديّه و حيثيّات كماليّه به مرتبه فعليّت تامّه و كمال مطلق رسيده باشند ، و از دائره تربيت و تزكيه و مجاهده و مراقبه و ستيز با نفس امّاره و عالم كثرات پا به حريم قرب و حرم امن و امان الهى گذاردهاند و خود به وجود حقّ متحقّق و به حيثيّات و آثار وجودى او متحوّل و متأثّر گشتهاند ، و با قدمى راستين و عزمى متين و همّتى و الا و يقينى راسخ از همهء حجابهاى ظلمانى و نورانى عبور نمودهاند و ذات آنها با ذات حضرت احديّت معيّت و بلكه وحدت پيدا كرده است ، و به عبارتى ديگر : از خويش برون و به او پيوستهاند .
زيرا انحصار هدايت در اين آيه شريفه به ذات اقدس احديّت از يكطرف ،
هامش
[ 1 ] - سوره يونس ( 10 ) آيه 35