عائله خود و يا غير عائله را پس از ارتحال ايشان بنمايد نشنيدهام ، و نه از كس ديگرى چنين جملهاى در زمان حيات ايشان نشنيدهام ؛ و اللهُ على ما أقول وكيلٌ و شهيدٌ .
در طول مدّت حيات علّامه كلمه اى راجع به وصايت ظاهرى يا باطنى شنيده نشد
و همينطور كلمهاى كه بنحو كنايه و يا اشاره دلالت بر اين مطلب بنمايد نيز نشنيدهام ؛ و موقعيّت بنده در زمان حيات ايشان به نحوى بود كه نمىشد مطلبى از من مخفى بماند و كتمان بشود ، و اين را قاطبهء افرادى كه با آن مرحوم در زمان حيات ايشان مرتبط بودند اذعان و اعتراف داشتند . و كذلك اشهدُ اللَه و ملائكتُه و رسُلَه كه حتّى از يكى از بستگان نيز يك همچنين مطلبى را در طول حيات مرحوم والد نشنيده بودم .
روى اين اصل همانطور كه خود ايشان در كتاب « روح مجرّد » فرمودهاند ، هيچ مكتوبى كه دلالت بر وصايت ظاهريّه را نسبت به شخصى بنمايد از ايشان به دست نيامده است و هيچ كس مدّعى اين مطلب نيست كه ايشان فردى را در ملأ عام بعنوان جانشين و وصىّ پس از خود معرفى نموده باشند ، و اگر هست بيايد و مطرح كند .
با توجّه به مطالب گذشته قطعاً ايشان وصىّ ظاهر نداشتهاند ، و وصىّ باطن نيز كه جايگاه خود را دارد و بايد شرائطش در هر فردى كه مدّعى آنست احراز و اثبات شود ، و الّا صرف ادّعا كه نمىتواند مُثبِت باشد و هر كسى مىتواند اين ادعا را داشته باشد .
پس از ارتحال ايشان كه بواسطه كسالت قلبى در بيمارستان امام رضا عليهالسّلام در مشهد مقدس به تاريخ نهم صفر 1416 هجرى قمرى ساعت 10 صبح رخ داد ، رفقا و تلامذه و منتسبين به ايشان در حالتى از بُهت و حيرت و اضطراب عجيبى قرار گرفتند ، و وقوع اين حادثه آنچنان از نظر و فكر آنان بعيد مىنمود كه تا مدّتها قبل از تدفين بسيارى هنوز انتظار رجعت روح را به بدن