پابرجا و ثابت باشد ؛ اين چنين فردى تا وصول به درجه تجرّد و كشف انوار وحدت و شهود حقيقت و نور وجود فاصله بسيار دارد .
اشعار مرحوم شبسترى در وصول به تجرّد و كشف انوار وحدت
در اينباره عارف كامل و و اصل ما مرحوم شيخ محمود شبسترى چه خوب توصيف و ترسيم نموده است :
كسى بر سرّ وحدت گشت واقف * كه او واقف نشد اندر مواقف
دل عارف شناساى وجود است * وجود مطلق او را در شهود است
بجز هست حقيقى هست نشناخت * و يا هستى كه هستى پاك در باخت
وجود تو همه خار است و خاشاك * برون انداز از خود جمله را پاك
برو تو خانهء دل را فرو روب * مهيّا كن مقام و جاى محبوب
چو تو بيرون شوى او اندر آيد * به تو بى تو جمال خود نمايد
كسى كو از نوافل گشت محبوب * به لاى نفى كرد او خانه جاروب
درون جاى محمود او مكان يافت * و بى يسمع و بى يبصر نشان يافت
ز هستى تا بود باقى بر او شين * نيابد علم عارف صورت عين
موانع تا نگردانى ز خود دور * درون خانهء دل نايدت نور
موانع چون در اين عالم چهار است * طهارت كردن از وى هم چهار است
نخستين پاكى از احداث و انجاس * دوم از معصيت و ز شرّ وسواس
سيم پاكى ز اخلاق ذميمه است * كه با وى آدمى همچون بهيمه است
چهارم پاكى سرّ است از غير * كه اينجا منتهى مىگرددت سير
هر آنكو كرد حاصل اين طهارات * شود بىشك سزاوار مناجات
تو تا خود را بكلّى در نبازى * نمازت كى شود هرگز نمازى
چو ذاتت پاك گردد از همه شين * نمازت گردد آنگه قرّة العين
نماند در ميانه هيچ تمييز * شود معروف و عارف جمله يك چيز [ 1 ]
هامش
[ 1 ] - گلشن راز