و بسى منازل و مراحل است ، و بسى راهروان اين مرحله را طىّ كرده و از آن پس ، از راه افتاده به وادى دزدان و ابالسه داخل گشته ؛ و از اين راه بسى كفّار را اقتدار بر بسيارى از امور حاصل ، بلكه از تجلّيات صفاتيّه نيز پى به وصول صاحبش به منزل نتوان برد ؛ و آنچه مخصوص واصلين است تجلّيات ذاتيّه است و آن نيز قسم ربّانيّهاش نه روحانيّه . ( 1 ) و 2
هامش
1 - تجلّيات بر چهار گونه است :
اوّل : تجلّيات فعليّه ، و آن چنان است كه سالك ، فعلى را كه از او سر مىزند از خود نمىبيند ، بلكه اجمالًا از موجودى ديگر مىيابد . يا آنكه فعلى را كه از مردم سر مىزند آن را از آنها نمىبيند ، بلكه آن را قائم به ديگرى ادراك مىكند . مثل آنكه ادراك كند تمام حركات و سكون و رفت و آمد و تكلّم مردم همه و همه قائم به يك ذات است و بس .
دوّم : تجلّيات صفاتيّه ، و آن چنان است كه سالك صفتى را كه راجع به اوست از خود نمىبيند ، بلكه اجمالًا از ذات ديگرى ادراك مىكند . مثلًا سخنى را كه مىشنود خود را شنونده نمىيابد ، بلكه سامع را ديگرى مىبيند . يا چيزى را كه مىبيند خود را بينندهء آن نمىبيند ، بلكه موجود ديگرى را بيننده مىبيند . و همچنين نسبت به صفات ديگر ، و همچنين صفاتى كه در ساير افراد مردم است ، همهء آنها را از علم و قدرت و سمع و بصر و حيات از ديگرى ادراك مىكند .
سوّم : تجلّيات ذاتيّه ، و آن چنان است كه سالك صفت را با قيّوم آن معاًبه طور اسم ادراك مىكند ؛ مثلًا در موقعى كه مىشنود ، سميع و شنونده را ذات ديگرى مىيابد ؛ و حىّ و عليم و بصير و قدير را ديگرى ادراك مىكند . و همچنين در بقيّه موجودات و ساير افراد مردم ، اسماء را از آنها نمىبيند ، بلكه همهء اسماء را اسم خدا مىيابد .
چهارم : تجلّى ذات ، و آن چنان است كه سالك اصل حقيقت وجود خود را يا موجود ديگر يا همهء موجودات را از ذات اقدس حقّ مىبيند . و در بعضى از اصطلاحات اين تجلّى را نيز تجلّيات ذاتيّه گويند .
به هر حال منظور مصنّف ( ره ) آنست كه تجلّيات صفاتيّهء الهيّه دليل بر وصول صاحبش به مقصد نخواهد بود ، بلكه تجلّيات ذاتيّه لازم است ، آن هم قسم ربّانيّهاش نه روحانيّه .
بدانكه تقسيم تجلّيات ذاتيّه را به ربّانيه و روحانيّه در هيچ يك از كتب قوم نيافتيم ، و ظاهراً از تعبيرات مختصّه مصنّف است و مراد از آن معلوم نشد . محتمل است كه مراد از ربّانيّه تجلّيات اسمائى باشد كه در عالم ذات و ربوبيّت باشد ، مثل تجلّى اسم حىّ و عليم و قدير و سميع و بصير ؛ و مراد از تجلّيات ذاتيّه روحانيّه ، تجلّيات اسمائى باشد در عالم فعل ، چون الخالق و الرّازق و امثال ذلك . و نيز محتمل است مراد از تجلّيات ذاتيّه ربّانيّه همان تجلّى اسم كه حقيقتش فناى سالك در آن اسم متجلّى عليه است بوده باشد ، و در اين صورت خود سالك فانى مَجلاى اسم ربوبى شده و خود را فانى در آن اسم مىيابد ؛ و مراد از تجلّيات ذاتيّه روحانيّه صرفاً انكشاف آن اسم است در عالم روح بدون آنكه فنائى در آن اسم براى سالك محقّق شده باشد . گرچه اين را در اصطلاح تجلّى نمىگويند ، بلكه كشف و انكشاف گويند ؛ والله العالم . ( تعليقه )