حسرت مىنشيند . استاد عام بايد بدين مرتبه از كمال برسد و الّا به هر كسى نتوان سر سپرد و مطيع و منقاد گشت .
هزار دام به هر گام اين بيابان است * كه از هزار هزاران يكى از آن نجهند
بنابراين نبايد در مقابل هر كسى كه متاعى عرضه مىكند و بضاعتى ارائه مىدهد و كشف و شهودى ادّعا مىنمايد سر تسليم فرود آورد . بلى در جائى كه تحقيق و تدقيق در حال استاد و شيخ متعذّر و متعسّر باشد بايد توكّل به خدا نموده و آنچه را كه او بيان مىكند و دستور مىدهد با كتاب خدا و سنّت رسول خدا و سيرهء ائمّه طاهرين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين بسنجد ؛ اگر موافق بود عمل نمايد و الّا ترتيب اثر ندهد . . . [ 1 ]
كلام مرحوم علّامه در « رساله سير و سلوك منسوب به سيّد بحر العلوم » در مورد معرفت استاد
و نيز در « رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم » گويد :
انواع مكاشفات به نقل از « رساله سير و سلوك منسوب به سيد بحر العلوم »
انواع تجليّات به نقل از « رساله سير و سلوك منسوب به سيد بحر العلوم »
و امّا استاد عامّ شناخته نمىشود مگر به مصاحبت او در خلأ و ملأ و معاشرت باطنيّه و ملاحظهء تماميّت ايمان جوارح و نفس او . و زينهار به ظهور خوارق عادات و بيان دقائق نكات و اظهار خفاياى آفاقيّه و خباياى انفسيّه و تبدّل بعضى از حالات خود به متابعت او فريفته نبايد شد ؛ چه اشراف بر خواطر و اطّلاع بر دقائق و عبور بر ماء و نار و طىّزمين و هوا و استحضار از آينده و امثال اينها در مرتبه مكاشفهء روحيّه حاصل مىشود و از اين مرحله تا سر منزل مقصود راه بىنهايت است . ( 2 )
هامش
2 - مكاشفات بر چند گونه است :
اوّل : مكاشفات مادّيّه و طبيعيّه ، و آن اطّلاع بر مخفيّاتى است كه براى انسان در عالم طبع حاصل مىشود ، مانند علوم طبيعى و رياضى و هيئت و امثال آن .
دوّم : مكاشفاتى است كه براى سالك بعد از عبور از عالم طبع و ورود در عالم مثال حاصل مىشود ، و آن را مشاهدات قلبيّه گويند ؛ چون تجسّم بعضى از معانى به صورتهاى مثالى و آن در بيدارى نظير خوابها و رؤياهايى است كه انسان در خواب مىبيند .
سوّم : مكاشفاتى است كه براى سالك بعد از عبور از عالم مثال و ورود در عالم روح و عقل حاصل مىگردد ، و آن را مشاهدات روحيّه گويند ، كه بواسطه قدرت روح و سيطرهء او در عالم پيدا مىشود ؛ چون احاطه بر خواطر و افكار و طىّ الارض و طىّ در هوا و عبور از آتش و اطّلاع از آينده و تصرّف در نفوس به مرض يا صحّت و تصرّف در افكار عامّه .
چهارم : مكاشفات سرّيّه است ، و آن مكاشفاتى است كه براى سالك در عالم خلوص و لاهوت بعد از عبور از روح و جبروت حاصل مىشود ، و آن را مكاشفات سرّيّه گويند ؛ چون كشف اسرار عالم وجود و اطّلاع بر معانى كلّيّه ، و كشف صفات و اسماء كلّيّهء الهيّه .
پنجم : مكاشفاتى است كه براى سالك بعد از كمال و عبور از مراتب خلوص و وصول به مقام توحيد مطلق و بقاء بالله پيدا مىشود ، و آن را مكاشفات ذاتيّه گويند ؛ چون ادراك حقيقت هستى و آثار آن و ترتيب نزول حكم بر عالم امكان و مصدر قضاء و قدر و مشيّت الهيّه و مصدر تشريع و وحى و احاطه بر جميع عوالم نازله و كيفيّت تحقّق حادث و ربط آن به عوالم ربوبى و اتّحاد وحدت و كثرت و امثال آن ؛ و اين را مكاشفات ذاتيّه گويند .
بنابر آنچه گفته شد معلوم مىشود كه مكاشفات روحيّه قبل از ورود به عالم الهى و توحيد حاصل مىشود و مشترك بين مؤمن و كافر است ، و بهيچوجه اثباتاً دلالت بر كمال و نفياً دلالت بر عدم كمال ندارد . ( تعليقه )
[ 1 ] - رساله لبّ اللباب ، ص 135