و اين بدان جهت است كه نفس نسبت به اين امور خود ميل و اشتياقى ندارد و بواسطه مجاهده و مراقبه متبدّل به يك نفس رحمانى كه منشأ ظهور و بروز اسماء و صفات حضرت حقّ شده باشد نگرديده است ، و لذا دائماً در شرائط مختلف حالات و اطوار گوناگونى به خود مىگيرد و هيچگاه در يك مرحله از ثبات و تثبّت قرار ندارد ؛ با يك حرف حالت جود و بخشندگى در او پيدا مىشود و با حرف ديگر صد و هشتاد درجه به قهقراء برمىگردد و به شخصيّتى كاملًا متفاوت با شخصيّت قبلى در مىآيد .
امّا در اولياء الهى كه ديگر نفس وجود ندارد ، هميشه حالات آنها نسبت به اين مسأله يكسان است ؛ زيرا در اين صورت هم اراده بر عطاء و بخشش و هم اعطاء آن هر دو از ناحيه ملاء اعلى و از اراده و فعل حقّ نشأت مىگيرد ، و در آنجا كه اختلاف و شدّت و ضعف و قوّت و سستى ديگر معنى ندارد .
كلام مرحوم علّامه در « رساله لبّ اللباب » در التزام سالك به امور شرع
در كتاب شريف « رساله لبّ اللباب » ، مرحوم والد قدّس سرّه چنين مىنويسند :
پوشيده نماند كه از ابتداى سير و سلوك تا آخرين مرحله از آن ، سالك بايد در تمام امور ملازم شرع انور باشد و به قدر سر سوزنى از ظاهر شريعت تجاوز ننمايد . پس اگر كسى را ببينى كه دعوى سلوك كند و ملازم تقوى و ورع نبوده و از جميع احكام الهيّه شرعيّه متابعت ننمايد ، و به قدر سر سوزنى از صراط مستقيم از شريعت حقّه انحراف نمايد ، او را منافق مىدان مگر آنچه به عذر يا خطا يا نسيان از او سرزند . و اينكه از بعضى شنيده شده است كه مىگويند : سالك پس از وصول به مقامات عاليه و وصول به فيوضات ربّانيّه تكليف از او ساقط مىگردد ، سخنى است كذب و افترائى است بس عظيم ؛ زيرا رسول اكرم صلّى الله عليه و آله با اينكه اشرف موجودات و اكمل خلائق بودند معهذا تا آخرين درجات حيات تابع و ملازم احكام الهيّه بودهاند ؛ بنابراين سقوط تكليف به اين معنى دروغ و بهتان است . بلى از براى آن مىتوان معناى ديگرى نمود كه قائلين آن را قصد نمىنمايند و آن اينست كه : اتيان اعمال عباديّه باعث براى استكمال نفوس بشريّه است ، و