و داراى چه حقيقتى است ، تمام اينها ربطى به او ندارد ؛ او بايد بندگىاش را بكند و كارى به خداى متعال نداشته باشد .
امّا اين مطلب تمام نيست ، زيرا :
شكّى نيست كه معرفت پروردگار و شناخت حقيقت و كُنه و ذات او مسألهاى است داراى مراتب متفاوت و درجات مختلف ( از معرفت ابتدائى و بسيط و گنگ و مبهم ، مانند صرف اعتقاد به مبدأ هستى بدون هيچ امر زائدى بر آن گرفته ، تا بالاترين حدّ از معرفت و شناخت كه فرمود : لَم أعبُد رَبًّا لَم أرَه . « عبادت نكردم هيچگاه خدائى را كه نديده بودم » . ) و مسلّم است عبادت و انقياد فرع اذعان و اعتقاد به وجود حضرت حقّ است .
حال با توجّه به اين مطلب چگونه ممكن است فردى ضرورت عبادت و اطاعت پروردگار را بر خويش به نحو جزم و يقين احراز نمايد ، امّا در خودِ ذات پروردگار و كيفيّت وجود او داراى شكّ و ابهام و هزار نقطه مجهول و بىجواب بوده باشد ؟ و آيا مىشود حقيقتى را كه هيچ سنخيّتى با موجودات خارجى از جهت ماهيّت و كيفيّت آنها ندارد ، همينطور رجماً بالغيب پذيرفت و بدون آنكه هيچ شناختى از او نداشت به پرستش و عبادتش پرداخت ؟ و آيا به اعتقاد شما اگر فردى بدون توجّه به جنبه تجرّد و بساطت حضرت حقّ ، خدا را يك موجود مادّى بسيار بزرگ كه خصوصيّات يك مخلوق را در بالاترين مرتبه از عظمت و بزرگى دارد ، و همانند ما داراى دست و پا و چشم و روده و غيره ، و در آسمان بالا منزل گزيده بداند عبادتش صحيح است ( چنانچه عوام داراى يك چنين اعتقادى مىباشند ) ؟ و آيا براى فردى كه مىتواند مرتبه معرفت و شناخت خود را به حضرت حقّ به مراتب و مراحل عالىتر و راقىترى برساند بايد گفت : زحمت بىخود نكش ! زيرا اين علوم هيچ نفعى براى تو ندارد و به اندازه يك سر موئى از مواهب و الطاف حضرت حقّ بهرهمند نخواهى شد ؟
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 429
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٤٢٩