درجهاى ايشان را با عقائد منحرفهء او از نامهاى كه به مرحوم آية الله خمينى رحمة الله عليه مىنويسد مىتوان به وضوح دريافت . اين نامه در سال يكهزار و سيصد و پنجاه و شش خورشيدى نوشته شده است .
. . . چهارم مسأله شريعتىها است . . . ولى اخيراً مىبينم گروهى كه عقيده و علاقه درستى به اسلام ندارند و گرايشهاى انحرافى دارند ، با دستهبنديهاى وسيعى درصدد اين هستند كه از او بتى بسازند كه هيچ مقام روحانى جرأت اظهار نظر در گفتههاى او را نداشته باشد . . . عجبا ! مىخواهند با انديشههائى كه چكيده افكار ماسينيون ، مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفريقا و سرپرست مبلّغان مسيحى در مصر ، و افكار گورويچ يهودى ماترياليست ، و انديشههاى ژان پل سارتر اگزيستانسياليست ضدّ خدا ، و عقائد دوركهايم جامعه شناس ضدّ مذهب است اسلام نوين بسازند ؛ پس و على الإسلام السّلام . به خدا قسم اگر روزى مصلحت اقتضاء كند كه انديشههاى اين شخص حلّاجى شود و ريشههايش به دست آيد و با انديشههاى اصيل اسلامى مقايسه شود ، صدها مطلب به دست مىآيد كه بر ضدّ اصول اسلام است ؛ و بعلاوه بىپايگى آنها روشن مىشود . . . [ 1 ]
بارى ، از آن شب ارتباط ايشان با مرحوم والد رضوان الله عليه صورت ديگرى به خود گرفت . مرحوم مطهّرى دريافت كه ماوراى آنچه كه تا كنون از مرحوم والد ديده و يا شنيده است ، مسائلى ديگر نهفته است ، و بايد در وجود اين شخصيّت قضاياى ديگرى را جستجو نمود .
توجّه به اين نكته بسيار حائز اهميّت است كه مرحوم والد رضوان الله عليه در كتاب « روح مجرّد » [ 2 ] داستان تشرّف مرحوم شهيد آية الله مطهّرى را به حضور حضرت آقاى حاج سيّد هاشم حدّاد أعلَى اللهُ درَجاتِه به تفصيل بيان مىكنند ، و
هامش
[ 1 ] - سيرى در زندگانى استاد مطهّرى ، چاپ اوّل ، ص 82
[ 2 ] - روح مجرّد ، طبع چهارم ، از ص 159 الى 164