« چشم گريان مىشود و دل غمناك مىگردد ، ولى ما جز آنچه موجب رضاى پروردگار است كلامى نخواهيم گفت . »
امّا عُمر به آن حضرت و زنانى كه در فقدان او مىگريستند اعتراض نمود و اين عمل را منافى رضا و تسليم در قبال اراده و خواست پروردگار مىدانست . ولى آن مسكين نمىدانست كه لازمهء بقاء در عالم كثرت تعلّق به امور ظاهرى است ، و اين مسأله يك قضيّه نفسانى نيست كه منشأ آن توجّه به عالم بهيميّت و اعتباريّات و منحاذ از اتّصال آن به مبدأ توحيد باشد ؛ بلكه عين خواست و مشيّت پروردگار است . و اصلًا اگر توجّه و تعلّقى براى انسان نسبت به امور مربوطه به خود نباشد ، او انسان نيست بلكه سنگ و چوب است و بىاراده و بىروح و حيات است . اين توجّه و انس و لطف همان نزول صفت رحمت و رأفت پروردگار است و اين كه اشكالى ندارد . اشكال در اينست كه انسان اين مسائل را جدا از مشيّت و مصلحت پروردگار مدّ نظر قرار دهد ، و دل در هواى آنها ببندد و خدا را در اين روابط و تعلّقات به حساب نياورد .
و امّا اگر اين صفات در راستاى مشيّت او قرار گيرد و در عين حال انسان در مقام عبوديّت همان مصلحت پروردگار را در تمام اين حركات و سكنات
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 372
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٣٧٢