امام صادق عليهالسّلام فرمود : بلى و چند سال هم از عمر او گذشته است .
يزيد بن سليط مىگويد : در اين اثناء فرد مشكوكى آمد و ما نتوانستيم صحبت را ادامه دهيم و كلام ما قطع شد .
يزيد بن سليط مىگويد : من اين قضيّه را به موسى بن جعفر عليهما السّلام يادآور شدم و عرض كردم : مىخواهم همانطور كه دربارهء امامت از پدر بزرگوارت شنيدم از شما نيز بشنوم ( امامِ پس از شما را بشناسم ، و او را به من معرّفى نمائيد ) .
موسى بن جعفر عليهما السّلام فرمودند : بله ، بين زمان پدرم و زمان من فرق است ؛ و ما الآن در زمان تقيّه بسر مىبريم و نمىتوانيم از اين مسائل چيزى بر زبان آوريم .
من گفتم : لعنت خدا بر كسى باد كه به اين مقدار از شما اكتفاء كند و قانع شود !
يزيد مىگويد : در اين هنگام امام موسى بن جعفر عليهماالسّلام از اين شوخى من شديداًبه خنده افتادند و فرمودند : اى أبوعَمارَه به تو خبر مىدهم !
هنگامى كه من به قصد سفر از منزل خود خارج شدم به فرزندم ( علىّ ) وصيّت نمودم ، و ساير فرزندانم را به حسب ظاهر در اين وصيّت با او شريك قرار دادم ، ولى او را وصىّ باطنى خودم قرار دادم ، و فقط او را به منصب و مسؤوليّت گماردم ؛ و اگر مسأله امامت و وصايت به ميل و دلخواه خودم بود ، مسلّماً فرزندم قاسم را به اين منصب منصوب مىكردم ؛ چون او را بسيار دوست دارم و نسبت به او با رأفت و عطوف خاصّى برخورد مىكنم . و ليكن بايد بدانى كه مسأله امامت و ولايت و وصايت از اختيار ما خارج است و فقط و فقط منحصر در اختيار و اراده و مشيّت خداى متعال است و بس ؛ در هر فرد كه بخواهد قرار مىدهد .
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 370
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٣٧٠