گاهى اتّفاق مىافتاد كه مطلبى را به من مىفرمودند انجام دهم ، و من مىديدم كه صلاح نيست انجام دهم و تعلّل مىكردم و انجام نمىدادم ، و پس از گذشت مدّتى مرا مىخواستند و مىگفتند : فلانى آن مطلب را انجام دادى ؟ من عرض مىكردم : خير ! ايشان مىفرمودند : انجام نده ! و اين مسأله دلالت دارد كه ايشان نسبت به كنه مطلب و حقيقت امر جاهل بودند و من آگاه و مطّلع بودم .
حقير پس از شنيدن اين مطلب مردّد بودم بر احوال او بگريم يا بخندم ! گريه بر تأسّف از دست رفتن فرصتها ، و خنده بر جهالت و عدم وصول به كمترين مرتبه از مراتب معرفت و شناخت عارف كامل و ولىّ الهى !
من به ايشان گفتم : آيا شما احتمال نمىدهيد كه خود ايشان نسبت به واقع امر و حقيقت مسأله اطّلاع داشتهاند و بنا بر مصلحتى خواستهاند كه قضيّه را به اين نحو و اين كيفيّت مطرح كنند ؟ ايشان پاسخ دادند كه : ممكن است . من گفتم : بنابراين بر چه اساسى شما مىگوئيد من از ايشان نسبت به حقائق امور آگاهتر و عالمتر بودم ؟ درحاليكه براى خود اين حقير نظير اين مسأله بارها و بارها پيش آمده و ايشان پس از تغيّر و تبدّل موضوع به وضوح نشان دادند كه از تمام كمّو كيف مسأله مطّلع بودهاند . در اينجا آن شخص سكوت كرد و چيزى نگفت .
و در اينجا بنده عرض مىكنم : چون در آن وقت من ايشان را مستعدّ شنيدن اين مطلب نيافتم لذا حقيقت مطلب را اصلًا مطرح نكردم و آن را مكتوم گذاردم و آن اينست :
اختلاف در حالات و گفتار اولياء ناشى از تبدّل ظهورات حقّ است
اين اختلافى را كه ما در اطوار و حالات و گفتار حضرت والد قدّس الله سرّه مشاهده مىكرديم تماماً ناشى از تبدّل ظهورات حضرت حقّ بود كه از اختلاف در شؤون ذات نشأت مىگرفته است . ذات اقدس الهى گرچه واحد است و هيچ اختلاف و تغيّر و تحوّل در آن راه ندارد ، ولى ظهورات و بروزات او إلى ما لا نهايه قِلّةً و كِثرةً و ضعفًا و شِدّةً متفاوت است . و اين مسأله بسيار بالاتر