ظهور پيدا مىكند ، گرچه حكمت و مصلحت اين ظهورات و اعمال به ظاهر متضادّ براى ما مخفى و مجهول باشد .
داستان ملاقات حضرت موسى با حضرت خضر عليهما السّلام در قرآن كريم
در قرآن كريم راجع به ملاقات حضرت موسى با خضر عليهماالسّلام مىفرمايد :
( وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِىَ حُقُباً * فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبيلَهُ فِى الْبَحْرِ سَرَباً * فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً * قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّى نَسيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبيلَهُ فِى الْبَحْرِ عَجَباً ) [ 1 ] .
« زمانى موسى به رفيق و همراهش ( يوشع بن نون ) گفت : من از هيچ تلاش و كوششى فروگزار نخواهم كرد تا به مجمع البحرين برسم و يا عمر خود را سپرى نمايم ( براى رسيدن به مقصود كه حضور در خدمت وليّى از اولياى الهى كه حضرت خضر باشد ) . پس زمانى كه به مجمع البحرين رسيدند ماهى را فراموش كردند ( ماهى را كه به عنوان غذا با خود آورده بودند ) و آن ماهى به دريا رفت و ناپديد شد . پس موسى و همراهش از آن مكان گذشتند و قدرى فاصله گرفتند ؛ موسى گفت : غذاى ما را بياور كه رنج سفر ما را به تعب و گرسنگى انداخته است . رفيقش پاسخ داد : به ياد دارى وقتى در كنار صخره قدرى به استراحت پرداختيم ؟ من ماهى را فراموش كردم و فقط شيطان او را از ياد من برد ، و ماهى نيز به دريا رفت و ناپديد شد ؛ و شگفت آنكه ماهى بريان شده بود و آماده براى تناول شده بود . »
هامش
[ 1 ] - سوره الكهف ( 18 ) آيات 60 الى 63