تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
نياز مبرم و احتياج شديد عيال او به حضور او بواسطهء مسأله‌اى كه پيش آمده بود و او بىتوجّه به اين قضيّه به صوب مكّه حركت كرده بود فرمودند : اين چه حجّى است كه در اين شرائط صورت مىگيرد ! اينها تمام التذاذت نفس است و گول زدن خود ! و درحاليكه نظير اين مسأله براى خودشان قبلًااتّفاق افتاده بود و قرار بود به دعوت يكى از رفقايشان به سفر حجّ مشرّف شوند ، حقير عرض كردم : آقا شما به حجّ برويد ، ما امور را إن شاء الله تنظيم مىكنيم . ايشان فرمودند : خير من نمىروم ! آيا اين حجّ مورد رضاى پروردگار است ، درحاليكه فردى به حضور من و وجود من نياز دارد و آرامش او در اين است كه مرا همراه خود ببيند و به من اتّكاء داشته باشد ؟ براى عارف و ولىّ خدا مهمّ عمل به تكليف است ، و خداى در مكّه و كربلا با خداى در ساير بلاد براى او تفاوتى نمىكند ؛ او با خدا است و خدا در همه جا حضور دارد . سيّدالشّهداء عليه‌السّلام در همه جا حاضر است و با همه كس مصاحب و قرين است و بايد او را در همهء جلوات مشاهده نمود ؛ و چه بسا حرمان از ادراك فيض حضور براى انسان بسيار مؤثّرتر و مفيدتر و كارسازتر از حضور در مشاهد مشرّفه باشد . امر مرحوم حدّاد به ترك زيارت در مواردى در يكى از سفرهاى مرحوم والد قدّس سرّه به عتبات عاليات و تشرّف به خدمت حضرت استاد حاج سيّد هاشم حدّاد قدّس سرّه ، يكى از صباياى ايشان كه طفلى بسيار خردسال بود به بيمارى سختى مبتلا شد ، و پس از مراجعات مكرّر به پزشك بالأخره در بيمارستان بسترى گرديد ؛ و والدهء ما نسبت به احوال او بسيار نگران و مشوّش بود و بيمارى او بطور كلّى اوضاع او را پريشان و مختلّ نموده بود . مرحوم والد كه معمولًا سفرهايشان كمتر از دو ماه نبود ، در اواسط سفر بودند كه روزى مرحوم حدّاد به ايشان فرمودند : شما بايد به ايران برگرديد ! يكى