تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
هامش
آخوند مىگويد : به محض گفتن اين سخن ديدم در حالت آن شخص قلق و اضطرابى حاصل شد ، و به نهايت خجل گشت بنوعى كه سر به زير افكند و ديگر سخن نگفت . وبالجمله بر اين منوال گذشت ، و هر روز و هر شب صدا مىشنيدم . و مرا امر و نهى مىنمود ، و اخبار غريبه به من مىداد . و از آن جمله روزى شهرت يافت كه شخصى در سفر تبريز فوت شده . با من گفت : اين خبر اصلى ندارد ، و فلانى زنده است و چند روز ديگر كاغذ او مىآيد ، و مطالبش چنين و چنان است . بعد از چند روز به همان طور صورت گرفت . ديگر انتشار يافت كه : شريعتمدار آخوند ملّا محمّد تقى عقدائى به رحمت خدا رفته ! با من گفت كه : اين خبر كذب است و آخوند در حيات است ، و از اين ناخوشى كه دارند سلامت بهم خواهند رسانيد . و چند روز ديگر به همان نحو صورت گرفت . آخوند مذكور مىگويد كه : وقتى شد كه هيولائى در هوا مشاهده مىنمودم در نهايت نزديكى ، كه گويا تمثال هوائى و صورت و نقش بر هوا بود و در نهايت لطافت ، كه با من مكالمه نموده و مرا امر و نهى و ترغيب مينمود كه عمل به آنها موجب رسيدن به مقامات عاليه است . و اندك اندك حالت تجرّد من به جائى رسيد كه به نظرم مىآمد كه جميع اقاليم و بلاد و خلايق را مشاهده مىنمايم . و مكرّر خبر از فوت هر كسى مىدادم و بعد موافق مىافتاد . تا آنكه وقتى مرا امر نمود كه : شخصى را از بالاى بام به زير اندازم ، ترسيدم و عمل نكردم . و وقتى ديگر به من گفت كه : امام غائب در مكّه معظّمه ظهور نموده‌اند ، و تو بايد بحضور ايشان به روى ! هر گاه مىخواهى تو را بر ابر سوار نمايم و هرگاه مىخواهى صلوات بخوان و بر هوا راه رو ! گفتم : هر چه تو بهتر دانى ! گفت : برو بر بالاى بام و صلوات بخوان و بر هوا راه رو ! آمدم تا به لب بام و ترسيدم و ايستادم . گفت : چرا نمىروى ؟ گفتم : مىترسم به زمين بيفتم گفت : نترس و برو ! قبول نكردم . مدّتى معارضه بود ، تا بكلّى مأيوس شد و گفت : تو بايست به مقامات عاليه برسى . و در فلان امر و فلان امر ترسيدى و مخالفت نمودى و پا به بخت خود زدى ! من از پيش تو مىروم و به نزد ميرزا على محمّد شيرازى كه او قابليّت دارد . آخوند ميگويد : ديگر من آنصورت را نديدم ؛ و خواهش نمودم از اهل خانه گوشتى را بريان نمودند و قدرى استشمام و قدرى تناول كردم تا خورده خورده مزاجم به اعتدال آمد ، و ملتفت شدم كه مرا به چه امرهاى مخالف شرع امر مىنموده است كه در آن حالت متوجّه نبوده‌ام و شكر الهى را بجا آوردم . و بعد از چندى خبر ميرزا على محمّد منتشر شد ، و من دانستم كه چه شد و او بر باطل است ؛ و سابقاً اسم او را نشنيده بودم مگر از اين صورت كه مشاهده مىنمودم . » ( به نقل از كتاب « مجموعه قصّه‌هاى شيرين » حجّة الاسلام شيخ حسن مصطفوى ، ص 126 . )