هامش
دام إفضاله ، و بعد از استماع شفاهى بخطّ مبارك خود از براى اين حقير مرقوم فرمودند ؛ و بعبارتهم الشّريفه نقل مىشود :
در سنهء 1270 ه - ق ، از مرحوم آخوند ملّا صادق سريزدى كه اسمش موافق مسمّى بود ، حكايت ظريفه استماع شد كه :
در اوقاتى كه در دارالعباد يزد به تحصيل علوم مشغول بودم مزاج مرا اختلالى بهم رسيد و اشتها نقصان يافت ، و همّ و غمّ بسيار بهم رسانيدم ؛ تا بحدّى كه از ابناى جنس متوحّش گرديده و عزلت مىنمودم ، تا كار به جائى رسيد كه توقّف بلده ميسّر نبود ، لابد بهقريه سريزد رفتم ؛ و در آنجا هم از معاشرت مردم دلتنگ شده روزها را در قبرستان خارج قريه به تنهائى بسر ميبردم . روزى ندائى را شنيدم كه مرا به اسم صدا مىزند . هر چند نظر بجهات نمودم و دقّت كردم كسى را نيافتم ؛ و مكرّر ندا مىشنيدم . مدّتى متحيّر و متفكّر ايستاده و گفتم : اى صاحب صدا من ترا نمىبينم ، كيستى ؟ و مطلب تو چيست ؟
جواب گفت : من ملك موتم و به قبض روح تو مأمورم . به هيأت محتضر بخواب تا روح ترا قبض نمايم ! بفرموده عمل نمودم و پاى به قبله خوابيدم ، و دامن خود را بر روى خود افكندم .
طولى كشيد ، و گفتم : چه شده ؟ و چرا به امر خود مشغول نمىشوى ؟
جواب داد كه : الحال موت تو بتأخير افتاد ، تا به روى به خانه خود و جمعى از عدول را طلبيده و وصيّت بنمائى . حال برخيز و برو !
من برخاستم و به خانه رفتم و وصيّت نموده ، و به اطاق خلوتى رفته و خوابيدم و گفتم : بسمالله ! جواب داد : بدا حاصل شد ، و موت تو به تأخير افتاد ؛ و مىبايد تو به مقامات عاليه فايز شوى ، و ترقّيات كلّيّه از براى تو حاصل شود . چند روزى انواع صحبت با هم ميداشتيم و مكرّر تسلّى ميداد و ميگفت : مردم دربارهء تو گمان پريشانى حواسّ و مشاعر و جنون مىنمايند ، لكن تو انديشه مكن كه عمّا قريبٍ صاحب مقامات خواهى شد .
تا آنكه در شبى احساس نمودم كه چيزى بپاى من خورد ، مثل آنكه سرپايى به كسى بزنند ؛ و صدا به گوش من رسيد كه : برخيز و تهجّد بجاى آور و پيش از آن بر بام خانه برو و اذان بلند بگو ! موافق آنچه گفته بود عمل كردم . بعد از آنكه اذان را به انجام رسانيدم به من گفت : الحال فلان و فلان ( و اشخاص چندى را شمرد ) به خانهء تو مىآيند و اعتراض مىنمايند ، اعتنا مكن كه مىبايد ترقّى كلّى بكنى !
طولى نكشيد كه همان اشخاص آمدند و اعتراض نمودند كه : اين اذان مخالف با شريعت بود ؛ و يكى از آنها اصرار داشت .
به من گفت : به او تعرّض كن ، و بگو : تو در خلوت مرتكب چنين معصيت و عمل خلاف شرع مىشوى و مرا از عبادت منع مىكنى !