است كه رسول به علم شهودى يقين به انتساب وحى از ناحيه پروردگار داشته باشد . حال چه اينكه وحى مربوط به امور كليّه از احكام كليّه الهيّه و يا بيان اعتقادات شرعيّه و يا مسائل اخلاقيّه و اجتماعيّه باشد ، و يا اينكه مربوط به امور جزئيّه و مصداقيّه باشد ، مانند نصب وصايت و خلافت بلافصل مولاى متّقيان أميرالمؤمنين عليهالسّلام در روز غدير خمّ طبق آيه شريفهء : ( يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه ) [ 1 ] .
« اى پيامبر به مردم اعلان كن آنچه را كه از ناحيه پروردگارت به تو وحى شده است ، و اگر اين كار را نكنى اصلًا رسالت او را به انجام نرساندهاى . »
و همينطور در مسأله ازدواج زيد با زينب كه طبق آيه شريفه [ 2 ] ، رسول خدا مأمور گشت اين تكليف را به انجام برساند .
بناءً عليهذا اينكه بعضى مىگويند : پيامبران در احكام كلّى الهى مأمور به متابعت از وحىاند ولى در مسائل جزئيّه اختيار و انتخاب با خود آنهاست ، سخنى عارى از حقيقت و واقعيّت است ؛ زيرا در انتساب وحى به حضرت حقّتفاوتى در كليّت و جزئيّت حكم نمىباشد ، و آيه شريفه بر اين معنى دلالت دارد :
( وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِم ) [ 3 ] .
« به هيچ مؤمن و مؤمنه اين اختيار داده نشده است كه در زمان حكم و قضاوت رسول خدا بر خلاف او اقدامى بنمايند . » يعنى مطلب از ناحيه حقّ است
هامش
[ 1 ] - سوره المآئدة ( 5 ) صدر آيه 67
[ 2 ] - سوره الأحزاب ( 33 ) آيات 36 الى 39
[ 3 ] - سوره الأحزاب ( 33 ) صدر آيه 36