تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
حقيقت توحيد را به جان او وارد نمايد ، چنانچه نسبت به اصحاب با وفاى خود و محرم اسرار خود اينچنين نمود !

مرتاضى كه خوارق عادات مىنمود به دست موسى بن جعفر عليهما السّلام مسلمان شد

در خبر است كه در زمان موسى بن جعفر عليهماالسّلام مرتاضى از هند به مدينه آمد و در شهر معركه به پا نمود و افراد را به دور خود جمع ساخت و از هر چه سؤال مىنمودند پاسخ صحيح مىداد . بطوريكه كم‌كم موجب اغواء مردم گرديد و براى مقابله با خود مبارز مىطلبيد ، و كسى نبود كه بتواند همپاى او به مقابله برخيزد ؛ و بر اين اساس مكتب خود را حقّ و ديگران را محكوم و مجاب مىنمود . يكى از اصحاب موسى بن جعفر عليهماالسّلام خدمت حضرت رسيد و جريان را به استحضار ايشان رسانيد ؛ حضرت فرمودند : بگوئيد اينجا بيايد . او درحاليكه عدّهء بسيارى وى را همراهى مىكردند به منزل امام عليه‌السّلام وارد شدند و نشستند . امام عليه‌السّلام با او به صحبت درآمدند و سؤالاتى البتّه در محدودهء مرتبهء خود او كه عالم برزخ و مثال است نمودند و همه را جواب داد . در اين وقت حضرت دست خود را به پشت پرده بردند و دوباره برگرداندند و فرمودند : بگو در دست من چه چيز است ؟ آن شخص عرض كرد : تخم پرنده‌اى در يكى از كوههاى جزائر دور است . حضرت دست خود را باز كردند و همه مردم مشاهده كردند تخم كوچك پرنده‌اى در ميان دست حضرت است . امام به او فرمودند : از كجا فهميدى كه در دست من اين تخم كوچك قرار دارد ؟ عرض كرد : در يك لحظه تمام كرهء زمين را گردش كردم و همه چيز را در جاى خود برقرار ديدم ، فقط يك دانه تخم پرنده در جاى خود نبود ، فهميدم بايد شما آن را برداشته باشيد . امام عليه‌السّلام تخم پرنده را به جاى خود بردند و به او فرمودند : از كجا به اين مرتبه رسيدى ؟ عرض كرد : آنچه نفسم تقاضا مىنمود خلافش را انجام دادم . حضرت فرمودند : اسلام را بر نفس خود عرضه كن ببين