مىنگرند بكجا مىروند ؟ آيا تا كنون در اين فقرات از ادعيه معصومين عليهمالسّلام تأمّل نكردهاند ، يا خواندهاند و بىتفكّر و تعقّل از آن گذشتهاند ؟ و يا اينكه چون وصول به آن مرتبه را در توان خود نديدهاند ، با غمض عين و چشمپوشى از آن نعمات و فيوضات غير مقصورَه حضرت حقّ در مقام انكار و عناد و سخريّه برآمدهاند و آن را بالمرّة انكار كردهاند ؟ آخر چگونه ممكن است مقصود از اين فقرات را وصول به مقامات معنوى ، از خرق عادت و بروز كرامت و كشف مجهولات صورى و برزخى و شفاء مرضى و غيره بدانيم ! آيا حضرت سجّاد براى رسيدن به اين درجات از خداوند تقاضاى دستگيرى و توفيق نمودهاست ؟ اين خجالت آور نيست كه امام بگويد : خدايا به من قدرت شفاءمريض و صحبت با ملائكه و إحياء موتى و اطّلاع بر منويّات و مختفيات نفوس را عنايت كن ! و به من اين قدرت را ببخش كه بتوانم امور غير عادى را كه ساير مردم از انجام آن عاجزند انجام دهم !
آنكه مىگويد : اگر چشمم را ببندم تمام عالم را مىبينم ، گرفتار نفس است
آن كسى كه در كلامش مىگويد : اگر چشمم را ببندم به همّت مولايم تمام عالم را مىبينم ، او خدا را بالا نبردهاست ، بلكه مولا را پائين آوردهاست و او را انحطاط داده است و او را از ارزش انداخته است . همّت مولى اين نيست كه باعث شود شما آن طرف زمين را ببينى ؛ اين كار كار يك ماهواره است ، اين كه هنر نيست ، اين كه فضيلت نيست ، اين كه علوّ مقام و مرتبه نيست ؛ اين التذاذ نفس است و دام شيطان است و مانع حركت نفس بسوى تجرّد و قرب است . همّت مولى اين است كه اگر اين حالت را داشته باشى از تو بگيرد ، نه اينكه اين حالت را به تو بدهد ! ! همّت مولى تفويض و اعطاء عبوديّت است و فقر است و احتياج و نياز است ، و خود را صفر ديدن است و همه چيز را از او ديدن است .
آنكه مىگويد : من به همّت مولى همهء اشياء را مىبينم ، اين مطلب در نفس او بزرگ و عظيم و موجب مباهات و فخر قرار گرفته است كه اين چنين شادمانه و