تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
لنگر حلم تو اى كشتى توفيق كجاست * كه در اين بحر كرم غرق گناه آمده‌ايم آبرو مىرود اى ابر خطاشوى ببار * كه بديوان عمل نامه سياه آمده‌ايم حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز كه ما * از پى قافله با آتش آه آمده‌ايم [ 1 ]
و ديگر ساكت شد و هيچ نگفت و در تاريكى چندين ركعت نماز گزارد تا سپيده صبح دميد . آنگاه نماز را بجاى آورده و مشغول به خود در تعقيبات و ذكر و فكر بود تا آفتاب دميد . آنوقت برخاست و از مسجد خارج شد . و من تمام آن شب را بيدار بودم و از همه كار و بار خود واماندم و مات و مبهوت وى بودم . چون خواستم از مسجد بيرون شوم ، از سرخدمهء آنجا كه اطاقش خارج از مسجد و در ضلع شرقى بود پرسيدم : اين شخص كه بود ؟ ! آيا شما او را مىشناسيد ؟ ! گفتند : آرى ! اين مردى است به نام سيّد احمد كربلائى ، بعضى از شبهاى خلوت كه در مسجد كسى نيست مىآيد ، و حال و وضعش همينطور است كه ديديد . من كه به نجف آمدم و خدمت استاد آقا شيخ على محمّد رسيدم مطالب را مو بمو برايشان بيان كردم . ايشان برخاست و گفت : با من بيا ! من در خدمت استاد رفتم . استاد در منزل آقا سيّد احمد وارد شد و دست مرا در دست او گذارد و گفت : از اين به بعد مربّى اخلاقى و استاد عرفانى تو ايشانست ، بايد از او دستور بگيرى و از او متابعت بنمائى ! [ 2 ]

توجّه به ظاهر امام عليه السّلام نفس را از ادراك سرّ ولايت باز مىدارد

از اين حكايت معلوم است كه اوّلًا : اساتيد عرفان و توحيد نسبت به حضور در اين امكنه كه تعلّق به حضرت بقيّة الله ارواحنا فداه دارد تا چه حدّ
هامش
[ 1 ] ديوان خواجه حافظ ؛ طبع پژمان بختيارى ، غزل 347 ، ص 155 [ 2 ] توحيد علمى و عينى ، از ص 20 الى 23