مقصود از كلام مولانا در اين اشعار اثبات وجود عارف كامل و مظهر تجلّى اتمّ حضرت حقّ جهت تربيت نفوس و اجراء مشيّت و ارادهء حقّ در عالم كثرت است ، خواه آن ولىّ كامل و عارف و اصل نفس مقدّس حضرات معصومين عليهم السّلام باشد ، و خواه غير آنها از طبقات ديگر كه در تحت ولايت آن حضرات به ارشاد و تربيت و دستگيرى مىپردازند .
و اينكه بعضى تصّور كردهاند : منظور و مقصود ايشان اينست كه ملاك و مناط در امامت و ولايت وجود نوعى آنها است كه در هر زمانى به صورتى خاصّ و مصداقى مشخّص ظهور مىنمايد ، و امام زمان عليهالسّلام را در صورت نوعى و شكل كلّى آن كه قابل تسرّى به صور مختلف است مىخواهد ترسيم نمايد ، غلط است .
ايشان در مقام اثبات ولايت خاصّه و امامت مصطلح بر مبناى مكتب اماميّه براى هر فرد و هر مصداق نيست ؛ امام زمان ارواحنا فداه در عالم وجود جايگاه خاصّ خود را دارد . او سر سلسله و منشأ فيض حقّ است از عالم اراده و مشيّت بر كلّ عالم امكان ، چه عالم مادّه و چه مجرّدات بأنحاءِ مَراتبِها و أشكالِ استعداداتِها و فِعليّاتِها ، و اوست كه واسطهء فيض حقّ و عروهء وثقاى الهى و حبل ممدود بين الله تعالى و بين خلق است ؛ و لهذا صاحب ولايت مطلقه و كلّيه الهيّه مىباشد ، و در اين مسأله جاى هيچگونه شكّ و ترديدى وجود ندارد .
بلكه ايشان در مقام اثبات نفس ولىّ كامل است به صورت عام و كلّى ، خواه او نفس امام باشد و خواه در زمان او و خواه در غير از زمان امام عليهالسّلام ، فرقى نمىكند . و او بايد مرجع براى رسيدگى به امور انسان قرار گيرد و انسان در امور خود بايد به اين فرد رجوع كند ، زيرا قول او حقّ و كلام او صدق و امضايش حجّت است .
گفت نوح اى سركشان من من نيم * من ز جان مردم بجانان ميزيم