و دليل مطلب هم كاملًا واضح است ؛ زيرا حقيقت علم و عرفان عارف به انقلاب ذات و نفس و شخصيّت و هويّت وجودى او برمىگردد ، و انكشاف حقيقت توحيد براى او صرفاً براساس تصوّرات و تصديقات نيست تا اينكه با مختصر تغيير و تحوّلى در اوضاع روحى و نفسى و امور خارجى و اختلاف در توقّعات و خواستها ، آن تصوّرات و تصديقات بواسطه غلبهء جنبه احساس و عواطف و حبّ ذات دچار نوسان و اضطراب گردد ، بلكه وجود او بالكليّه وجود توحيدى گشته و حقّ را با چشم قلب و سرّ خود مشاهده مىكند و حقيقت حقّ را همچو حقيقت ذات خود به علم حضورى كه قابل خطاء و لغزش و خلاف نيست ادراك مىكند ؛ آنوقت چگونه ممكن است اضطراب و تشويش و فراز و نشيب و اعوجاج در عبارات و تضادّ در تعابير او وجود داشته باشد . درست مانند فردى كه خورشيد را در روز با چشم خود مىبيند و گرماى پنجاه درجهء او را با تمام وجود احساس مىكند و عرق ريزان از اين سو به آن سو براى پيدا كردن سايه و مسقّفى به تكاپو مىافتد ، آنوقت فردى بگويد : آقا الآن شب است و هيچ نورى وجود ندارد و دماى هوا مثلًا ده درجه است ! او ميخندد و حرف او را به سخريّه مىگيرد و همچون كلمات مجانين و عابثين تلقّى مىكند ؛ مىگويد : من دارم از گرماى پنجاه درجه او عرق ميريزم و تو مىگويى دما ده درجه است ! من قادر نيستم چند لحظه به خورشيد نگاه كنم و تو مىگويى شب است !
و عارفى كه به اين رتبه نائل شود براى ابد از هر خطا و اعوجاجى مصون خواهد ماند ، و ديگر امكان كشف خلاف براى او متصوّر نخواهد شد . و البتّه اين مقام را با رياضت و مجاهده و مراقبه و عمل طبق دستورات شرع و ارشاد فرد خبير بدست مىآورد .
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 158
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص١٥٨