رخت خود را من ز ره برداشتم * غير حق را من عدم انگاشتم
سايهام من كدخدايم آفتاب * حاجبم من نيستم او را حجاب
من چو تيغم پرگهرهاى وصال * زنده گردانم نه كشته در قتال
خون نپوشد گوهر تيغ مرا * باد از جا كى برد ميغ مرا
باد خشم و باد شهوت باد آز * برد او را كه نبود اهل نماز
كوهم و هستىّ من بنياد اوست * ور شوم چون كاه بادم باد اوست
جز به باد او نجنبد ميل من * نيست جز عشق أحد سرخيل من
غرق نورم گرچه سقفم شد خراب * روضه گشتم گرچه هستم بوتراب
تا أحَبّ للّه آيد نام من * تا كه أبغض للّه آيد كام من
تا كه أعطا للّه آيد جود من * تا كه أمسِك للّه آيد بود من
بُخل من للّه عطا للّه و بس * جمله للّهام نيم من آنِ كس
و آنچه للّه مىكنم تقليد نيست * نيست تخييل و گمان جز ديد نيست
ز اجتهاد و از تحرّى رستهام * آستين بر دامن حق بستهام
گر همى پرّم همى بينم مطار * ور همى گردم همى بينم مدار
ور كشم بارى بدانم تا كجا * ماهم و خورشيد پيشم پيشوا
بيش ازين با خلق گفتن روى نيست * بحر را گنجاى اندر جوى نيست
پست ميگويم به اندازهء عقول * عيب نبود اين بود كار رسول [ 1 ]
تعبير از « على زمان » و « حسين زمان » و نسبت دادن آنها به غير غلط مىباشد
بنابراين اينكه ما مىشنويم در بعضى از زمانها اسم علىّ را به عنوان عام به ساير افراد نسبت مىدهند و با عبارت : علىّ زمان و يا حسين زمان و امثال ذلك به كار مىبرند همهء اينها خطا و اشتباه است . علىّ يك فرد بود و ديگر كسى مانند او نخواهد آمد ، و حسين يك فرد بود و كسى مانند او نيست . اگر كسى مانند
هامش
[ 1 ] مثنوى ، مولوى ، منتخب از اواخر دفتر اوّل