و پيروى انسان از استاد كامل و عارف و اصل ، اصل لا يتغيّر و مسلّم براى ترقّى و تكامل است ، لذا پرداختن به مسألهء عرفان و تصوّف موجب تطويل بلاطائل و خروج از مقصد و منظور بحث خواهد بود ، و بدين مقدار از توضيح در اين باب اكتفاء مىشود ؛ گرچه كلمات بزرگان در اين مسأله متفاوت است ، امّا آنچه كه به نظر نگارنده مىرسد همان است كه معروض شد ، و هيچ فرقى بين مصداق اين دو عنوان ، چه مصداق فرد عارف كامل و سالك و اصل و چه مصداق فرد متظاهر و رياكار آن نمىباشد .
آنچه كه از مجموعهء كتب آسمانى و بخصوص آيات شريفهء قرآنى و احاديث وارده از اولياء أمر حضرات معصومين عليهمالسّلام ، و نيز بيانات راقيهء اولياى الهى و عرفاى بالله ، و نيز اقرار و اعتراف وجدان و فطرت انسانى به دست مىآيد اين است كه : وجود انسان كه از مقام ذات حضرت حقّ با خطاب ( وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى ) [ 1 ] به عالم مادّه و دنيا نزول يافته است ، در كمون ذات خود استعداد رتبهء خليفة اللّهى ( كه به معناى بروز و ظهور جميع صفات و نعوت حضرت حقّ است ) و وصول به مرتبهء فعليّت آن را دارد ؛ اگر همّ و غم خود را صرف مراقبه و انجام تكاليف و برنامهء مدوّنه از قبل اولياى دين و لواداران شرع مبين قرار داد ، به اين نعمت عظمى و فوز ابدى نايل خواهد شد و شاهد وصل را در آغوش خواهد گرفت ، و وفود به حريم قدس و امان حضرت حقّ پيدا خواهد نمود ، و به فلاح و
هامش
[ 1 ] - سوره الحجر ( 15 ) قسمتى از آيه 29 .